هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه از عشق عمیق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حاضر است همه چیز را فدا کند. او از زیباییهای معشوق و تأثیرات عشق بر خود میگوید و از بهار به عنوان نماد زندهشدن و تجدید حیات یاد میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۴۹ - عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
دل و جان در خم زلف تو نمودم تسلیم ۱
آفتابا، ندهم ذره ای از خاک درت
گر دهندم به بها سلطنت هفت اقلیم ۲
گردن از عشق رخت کج شده چون چنبر دال
قامت از بار غمت خم شده چون حلقه میم ۳
نوبهار آمد و حیف است به غفلت مردن
که مسیحای چمن زنده کند عظم رمیم ۴
زانجمن هیچ در این فصل مرو سوی چمن
ترسم آشفته شود سنبل زلفت ز نسیم ۵
دل و جان در خم زلف تو نمودم تسلیم ۱
آفتابا، ندهم ذره ای از خاک درت
گر دهندم به بها سلطنت هفت اقلیم ۲
گردن از عشق رخت کج شده چون چنبر دال
قامت از بار غمت خم شده چون حلقه میم ۳
نوبهار آمد و حیف است به غفلت مردن
که مسیحای چمن زنده کند عظم رمیم ۴
زانجمن هیچ در این فصل مرو سوی چمن
ترسم آشفته شود سنبل زلفت ز نسیم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۸ - وقت آن است که از خانه به میخانه روم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۰ - تا به دامان تو من دست تولا زدهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.