هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر از فراق یار، بیقراری، غم و اندوه ناشی از دوری معشوق است. شاعر از تاریکی روزگار، نبودن مونس و غمگسار، و از دست دادن اختیار دل شکایت میکند. او به دنبال امید و چارهای برای درد عشق است و از جور حبیب و جفای رقیب مینالد. شعر همچنین به عشق و رنجهای آن در کشوری پر از عاشقان حسرتزده اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق، غم و اندوه، و مفاهیم انتزاعی مانند فراق و جور حبیب است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۵۰ - بی قرارم از فراق یار یار من کجاست
بی قرارم از فراق یار یار من کجاست
مایه ی آرام جان بی قرار من کجاست ۱
روزگاری شد که روز من سیاه است آن کزاو
تیره شد هم روز من هم روزگار من کجاست ۲
بود از شمع رخ ماهی فروزان محفلم
آن چراغ محفل شبهای تار من کجاست ۳
هر که غمگین است او را غمگساری هست و، من
مردم از بی غمگساری، غمگسار من کجاست ۴
هر کجا رفتم ندیدم نشان زان نازنین
یارب امید دل امیدوار من کجاست ۵
نیست در دستم عنان دل خدا را دوستان
آنکه برد از کف عنان اختیار من کجاست ۶
شد گل عشقم ز غم پژمرده آن کزوی، رفیق
موسم دی گشت ایام بهار من کجاست ۷
در کشوری که آن بت عاشق فریب است
هر سو هزار عاشق حسرت نصیب است ۸
هر درد را طبیب کند چاره، چاره چیست
این درد را که بر دل من از طبیب هست ۹
بر جان و دل نه جور حبیب است بس مرا
جور حبیب هست و جفای رقیب هست ۱۰
در کوی تو غریبم و بی کس گهی بپرس
احوالم از سگان درت کان غریب هست؟ ۱۱
بازآ که تا تو رفته ای از دیده و دلم
نه طاقت [ و ] قرار و نه صبر [ و ] شکیب هست ۱۲
مشمار سهل قطع بیابان عشق را
کش هر قدم هزار فراز و نشیب هست ۱۳
باشد رفیق گر به تو آن بی وفا مرنج
با سرو گل نه فاخته و عندلیب هست (؟ ) ۱۴
مایه ی آرام جان بی قرار من کجاست ۱
روزگاری شد که روز من سیاه است آن کزاو
تیره شد هم روز من هم روزگار من کجاست ۲
بود از شمع رخ ماهی فروزان محفلم
آن چراغ محفل شبهای تار من کجاست ۳
هر که غمگین است او را غمگساری هست و، من
مردم از بی غمگساری، غمگسار من کجاست ۴
هر کجا رفتم ندیدم نشان زان نازنین
یارب امید دل امیدوار من کجاست ۵
نیست در دستم عنان دل خدا را دوستان
آنکه برد از کف عنان اختیار من کجاست ۶
شد گل عشقم ز غم پژمرده آن کزوی، رفیق
موسم دی گشت ایام بهار من کجاست ۷
در کشوری که آن بت عاشق فریب است
هر سو هزار عاشق حسرت نصیب است ۸
هر درد را طبیب کند چاره، چاره چیست
این درد را که بر دل من از طبیب هست ۹
بر جان و دل نه جور حبیب است بس مرا
جور حبیب هست و جفای رقیب هست ۱۰
در کوی تو غریبم و بی کس گهی بپرس
احوالم از سگان درت کان غریب هست؟ ۱۱
بازآ که تا تو رفته ای از دیده و دلم
نه طاقت [ و ] قرار و نه صبر [ و ] شکیب هست ۱۲
مشمار سهل قطع بیابان عشق را
کش هر قدم هزار فراز و نشیب هست ۱۳
باشد رفیق گر به تو آن بی وفا مرنج
با سرو گل نه فاخته و عندلیب هست (؟ ) ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹ - بود هر درد را درمان شکی نیست
گوهر بعدی:شماره ۵۱ - جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.