هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد جدایی و تأثیرات منفی آن بر روح و روان خود سخن میگوید. او از ناتوانی در تحمل دوری، تبدیل شدن شادیهایش به غم و یأس، و ترس از مرگ به دلیل جدایی مینویسد. شاعر از معشوق میخواهد که دیگر دوری نکند، زیرا دیگر توان تحمل آن را ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و یأس ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۱۴ - چنان گشته ام ناتوان از جدایی
چنان گشته ام ناتوان از جدایی
که نتوان دگر شد چنان از جدایی ۱
مه هستیم یافت نقصان ز دوری
گل عشرتم شد خزان از جدایی ۲
گمان داشتم کز جدایی بمیرم
یقین شد مرا این گمان از جدایی ۳
بیا تا ز بوی مزارم بدانی
که اینجا یکی داده جان از جدایی ۴
نخواهم زمانی جدا زیست از تو
دهم جان زمان تا زمان از جدایی ۵
جدایی مکن تا توانی که ما را
از این بیش نبود توان از جدایی ۶
رفیق از جدایی عجب گر نمیرد
رسیده است کارش به آن از جدایی ۷
که نتوان دگر شد چنان از جدایی ۱
مه هستیم یافت نقصان ز دوری
گل عشرتم شد خزان از جدایی ۲
گمان داشتم کز جدایی بمیرم
یقین شد مرا این گمان از جدایی ۳
بیا تا ز بوی مزارم بدانی
که اینجا یکی داده جان از جدایی ۴
نخواهم زمانی جدا زیست از تو
دهم جان زمان تا زمان از جدایی ۵
جدایی مکن تا توانی که ما را
از این بیش نبود توان از جدایی ۶
رفیق از جدایی عجب گر نمیرد
رسیده است کارش به آن از جدایی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۳ - برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردی
گوهر بعدی:شماره ۳۱۵ - دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.