خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و غزلگونه است که در آن شاعر از درد عشق و دلباختگی میگوید. او از معشوقی یاد میکند که زیباییهایش مانند لاله، لب یاقوتگونه، و زلف مشکین توصیف شدهاند. شاعر از فراق و حسرت سخن میگوید و بیان میکند که عشق کاری سرسری نیست و اسیر معشوق شده است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۳ - دریغا کز دلازاری بری نیست
دریغا کز دلازاری بری نیست
بتی کو را گریز از دلبری نیست ۱
به داغ لاله ی چهرش نباشد
رخی کز دست غم سیسنبری نیست ۲
به شور لعل شیرینش نیابم
لبی کز خون دل نیلوفری نیست ۳
به چین زلف مشکینش نبینم
تنی کز تاب حسرت چنبری نیست ۴
نتابم سر ز فرمانت که یک موی
مرا درکار مهرت خود سری نیست ۵
بگو شمشاد کز بالا بنالد
که او را بر قدت بالاتری نیست ۶
بدان صورت نظر بگمار و بنگر
چه معنی ها که در صورت گری نیست ۷
چوشیخت سر چرا در پای ننهاد
فقیه شهر اگر بالا سری نیست ۸
مرا خود بس همین ز آغاز و انجام
که کارم عشوه های منبری نیست ۹
در انگشت سلیمانی بزن دست
که چندان فضل در انگشتری نیست ۱۰
ز سر بگذار سودای بتان را
صفایی عشق کاری سرسری نیست ۱۱
بتی کو را گریز از دلبری نیست ۱
به داغ لاله ی چهرش نباشد
رخی کز دست غم سیسنبری نیست ۲
به شور لعل شیرینش نیابم
لبی کز خون دل نیلوفری نیست ۳
به چین زلف مشکینش نبینم
تنی کز تاب حسرت چنبری نیست ۴
نتابم سر ز فرمانت که یک موی
مرا درکار مهرت خود سری نیست ۵
بگو شمشاد کز بالا بنالد
که او را بر قدت بالاتری نیست ۶
بدان صورت نظر بگمار و بنگر
چه معنی ها که در صورت گری نیست ۷
چوشیخت سر چرا در پای ننهاد
فقیه شهر اگر بالا سری نیست ۸
مرا خود بس همین ز آغاز و انجام
که کارم عشوه های منبری نیست ۹
در انگشت سلیمانی بزن دست
که چندان فضل در انگشتری نیست ۱۰
ز سر بگذار سودای بتان را
صفایی عشق کاری سرسری نیست ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲ - گناه عاشق و معشوق را عقابی نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴ - بر مهر تو مه را مشتری نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.