هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه ذهنش درگیر خیال معشوق است و در هر نگاه، او را میبیند. شاعر از درد فراق و آتش عشق مینالد، اما با این حال وفاداری خود را به معشوق اعلام میکند و حتی حاضر است برای وصال او هزاران جان فدا کند. او تأکید میکند که هرگز از ارادت به دوست دست نخواهد کشید، حتی اگر دشمنانش بخواهند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری و درد عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۷۶ - چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرم
چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرم
که هر طرف نظر آرم ترا همی نگرم ۱
شدی به روی چو درهای شادمانی باز
چو صبح عید شبی گر درآمدی ز درم ۲
مرا به دیده و لب دگر اشک و آه نماند
شرار آتش عشق تو سوخت خشک و ترم ۳
مپرس حالت من کزغمت به روز سیاه
هزار بار ززلف تو دل شکسته ترم ۴
من آن نیم که بتابم سر ارادت دوست
اگر سرم رود از تن نمی روی ز سرم ۵
به کام دشمنم ار بندبند در گسلی
گمان مبند که پیوند دوستی ببرم ۶
فنای هستی خود را به جلوه ی رخ یار
چو شمع برابر آفتاب منتظرم ۷
دریغ نیست صفایی گرم بود مقدور
به مژدگانی وصلش هزار جان سپرم ۸
که هر طرف نظر آرم ترا همی نگرم ۱
شدی به روی چو درهای شادمانی باز
چو صبح عید شبی گر درآمدی ز درم ۲
مرا به دیده و لب دگر اشک و آه نماند
شرار آتش عشق تو سوخت خشک و ترم ۳
مپرس حالت من کزغمت به روز سیاه
هزار بار ززلف تو دل شکسته ترم ۴
من آن نیم که بتابم سر ارادت دوست
اگر سرم رود از تن نمی روی ز سرم ۵
به کام دشمنم ار بندبند در گسلی
گمان مبند که پیوند دوستی ببرم ۶
فنای هستی خود را به جلوه ی رخ یار
چو شمع برابر آفتاب منتظرم ۷
دریغ نیست صفایی گرم بود مقدور
به مژدگانی وصلش هزار جان سپرم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۵ - وفای عهد راجاوید اگر مانم نگه دارم
گوهر بعدی:شماره ۲۷۷ - ساقی بریز باده ی صافی به ساغرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.