هوش مصنوعی:
این متن به بیان غم و اندوه شاعر از مصیبتهای وارد شده بر او و عزیزانش میپردازد. شاعر از مرگ، اسارت، و رنجهای خود و خانوادهاش سخن میگوید و احساس ناتوانی و درماندگی را بیان میکند. او از فقدان عزیزان، بیپناهی، و نبود چارهای جز مرگ مینالد. همچنین، اشارهای به شهادت برخی افراد مانند عباس و اکبر دارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین غمگین، توصیف مرگ و مصیبتهای شدید است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال مناسب نباشد. همچنین، درک کامل این متن نیاز به آشنایی با پیشینههای تاریخی و مذهبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
بند ۳۲ - اکنون سپهر خاک سیه ریخت بر سرم
اکنون سپهر خاک سیه ریخت بر سرم
کافکند برزمین ز سر آن طرفه افسرم ۱
از بس مرا وسیله ی حیرت شد این حدیث
گویی هنوز نامده قتل تو باورم ۲
با آنکه پیش چشم من افتاده ای به خاک
باز این صور به مد نظر در نیاورم ۳
تن برزمین طپان و سرت برسنان ولی
حاشا که من گمان چنین حال ها برم ۴
از برج بخت صد فلکم ماه تیره رست
تا رخ نهفتی از نظر ای مهر انورم ۵
هفتاد چرخه کوکب نحسم گشود روی
تا شد فروز برج شرف سعد اکبرم ۶
خود میر مجلسم و عجب کز نخست دور
جز خون نریخت ساقی دوران به ساغرم ۷
مشتاق مرگ خویش چو عطشان به آب ساخت
ذل اسیری خود و ذبح برادرم ۸
بودی به دست آنقدرم کاش مهلتی
تا جان چو سر به پای تو یکباره بسپرم ۹
مقهور خصم و نیست پناهم به هیچ سو
جز راه مرگ چاره نمانده است دیگرم ۱۰
ما ره سپار شام و تو قاصر ز همرهی
این خطره ها خطور نکردی به خاطرم ۱۱
داغی که شرح آن نتوانم به قرن ها
بر دل نهاد واقعه ی عون و جعفرم ۱۲
تا رستخیر هردو جهانم زیاد برم
هنگامه ی شهادت عباس و اکبرم ۱۳
جد و پدر به خلد و تو غلطان به خون و خاک
داد از غرور خصم جفا جو کجا برم ۱۴
بنشست باز در بر آن جسم چاک چاک ۱۵
رخ کند و گفت وای اخی روحنا فداک ۱۶
کافکند برزمین ز سر آن طرفه افسرم ۱
از بس مرا وسیله ی حیرت شد این حدیث
گویی هنوز نامده قتل تو باورم ۲
با آنکه پیش چشم من افتاده ای به خاک
باز این صور به مد نظر در نیاورم ۳
تن برزمین طپان و سرت برسنان ولی
حاشا که من گمان چنین حال ها برم ۴
از برج بخت صد فلکم ماه تیره رست
تا رخ نهفتی از نظر ای مهر انورم ۵
هفتاد چرخه کوکب نحسم گشود روی
تا شد فروز برج شرف سعد اکبرم ۶
خود میر مجلسم و عجب کز نخست دور
جز خون نریخت ساقی دوران به ساغرم ۷
مشتاق مرگ خویش چو عطشان به آب ساخت
ذل اسیری خود و ذبح برادرم ۸
بودی به دست آنقدرم کاش مهلتی
تا جان چو سر به پای تو یکباره بسپرم ۹
مقهور خصم و نیست پناهم به هیچ سو
جز راه مرگ چاره نمانده است دیگرم ۱۰
ما ره سپار شام و تو قاصر ز همرهی
این خطره ها خطور نکردی به خاطرم ۱۱
داغی که شرح آن نتوانم به قرن ها
بر دل نهاد واقعه ی عون و جعفرم ۱۲
تا رستخیر هردو جهانم زیاد برم
هنگامه ی شهادت عباس و اکبرم ۱۳
جد و پدر به خلد و تو غلطان به خون و خاک
داد از غرور خصم جفا جو کجا برم ۱۴
بنشست باز در بر آن جسم چاک چاک ۱۵
رخ کند و گفت وای اخی روحنا فداک ۱۶
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۵
۲۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بند ۳۱ - زین برق شعله بار که در بحر و بر فتاد
گوهر بعدی:بند ۳۳ - دردا که سر برهنه چو خورشید ازین درم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.