هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد و اندوه از دست دادن پدر و عزیزان را بیان میکند. شاعر از زخمهای روحی و جسمی، غم فراق، و بیکسی پس از مرگ پدر مینالد. همچنین، به مصیبتهای دیگر مانند از دست دادن خواهر و برادر و غارت اموال اشاره میشود. در پایان، شاعر از احساس گناه و پشیمانی سخن میگوید و به پدر درگذشتهاش پناه میبرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است باعث ایجاد پریشانی روحی شود. همچنین، برخی مفاهیم مانند مرگ، مصیبت، و احساس گناه نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
بند ۳۸ - کآیا تو نیستی پدر مهرپرورم
کآیا تو نیستی پدر مهرپرورم
لختی فزون نرفته که رفتی خود از برم ۱
چاکم به دل که زد به تن این زخم ها ترا
از تن سرت که کرد جدا خاک برسرم ۲
دشمن عبث به نعش تو رهبر نشد مرا
دانست کاین حدیث عجب نیست باورم ۳
ای مرغ پرشکسته وامانده ز آشیان
شهباز سر بریده ی بی بال و بی پرم ۴
ای سر برافتاده از پا درآمده
با گرز و تیغ و ناوک و زوبین و خنجرم ۵
وا حسرتا که غایله ی ماتم تو برد
از یاد خاطره خود و سودای مادرم ۶
سر نیستت به تن ولی از فرط بی کسی
باز از زمانه شکوه به سوی تو آورم ۷
می خواستم که گل کنمت آستان ولیک
کو وقت کآستین یکی از اشک بفشرم ۸
یک سوی سلب سلوت و سامان برگ و ساز
یک سوی مرگ خواهر و داغ برادرم ۹
نهب سوار و رسته و خلخال و گوشوار
سلب کلاه و چادر و دستار و معجرم ۱۰
از تاب درد و حسرت و اندوه چه بارها
همراه دارم از پی سوغات خواهرم ۱۱
قتل ترا و وقعه ی هفتاد و یک شهید
مخصوص جد و جده ره آورد می برم ۱۲
تا زنده ام پس از تو به جز خون و خاک چیست
آبی اگر بنوشم و نانی اگر خورم ۱۳
پس گفت ای سپه چه بود عذر این گناه
این گونه خوار و زار چو بیند پیمبرم ۱۴
نالید پس رقیه که اینجاست جای من ۱۵
منزل مبارک ای پدر بی نوای من ۱۶
لختی فزون نرفته که رفتی خود از برم ۱
چاکم به دل که زد به تن این زخم ها ترا
از تن سرت که کرد جدا خاک برسرم ۲
دشمن عبث به نعش تو رهبر نشد مرا
دانست کاین حدیث عجب نیست باورم ۳
ای مرغ پرشکسته وامانده ز آشیان
شهباز سر بریده ی بی بال و بی پرم ۴
ای سر برافتاده از پا درآمده
با گرز و تیغ و ناوک و زوبین و خنجرم ۵
وا حسرتا که غایله ی ماتم تو برد
از یاد خاطره خود و سودای مادرم ۶
سر نیستت به تن ولی از فرط بی کسی
باز از زمانه شکوه به سوی تو آورم ۷
می خواستم که گل کنمت آستان ولیک
کو وقت کآستین یکی از اشک بفشرم ۸
یک سوی سلب سلوت و سامان برگ و ساز
یک سوی مرگ خواهر و داغ برادرم ۹
نهب سوار و رسته و خلخال و گوشوار
سلب کلاه و چادر و دستار و معجرم ۱۰
از تاب درد و حسرت و اندوه چه بارها
همراه دارم از پی سوغات خواهرم ۱۱
قتل ترا و وقعه ی هفتاد و یک شهید
مخصوص جد و جده ره آورد می برم ۱۲
تا زنده ام پس از تو به جز خون و خاک چیست
آبی اگر بنوشم و نانی اگر خورم ۱۳
پس گفت ای سپه چه بود عذر این گناه
این گونه خوار و زار چو بیند پیمبرم ۱۴
نالید پس رقیه که اینجاست جای من ۱۵
منزل مبارک ای پدر بی نوای من ۱۶
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۵
۲۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بند ۳۷ - کای باب زار بی کس مظلوم و مضطرم
گوهر بعدی:بند ۳۹ - بفکن ز لطف بار دگر سایه برسرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.