هوش مصنوعی:
این متن یک مرثیهی غمانگیز و پراحساس است که از فقدان یک عزیز (احتمالاً پدر یا شخصی مقدس) سخن میگوید. شاعر از درد فراق، ناامیدی، و بیکسی خود مینالد و به سرنوشت ناعادلانه و بخت بد خود اشاره میکند. همچنین، از بیعدالتیهای جهان و رنجهایش در غیاب آن عزیز صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، لحن غمگین و اشاره به مفاهیم مانند مرگ و بیعدالتی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال نامناسب باشد.
بند ۴۱ - رفتی پدر تو تفته جگر از جهان دریغ
رفتی پدر تو تفته جگر از جهان دریغ
بگذشت آب دیده مرا از میان دریغ ۱
رستن پس از تو نیست سزاوار حال ما
پایم از آنکه دست ندارم به جان دریغ ۲
تحصیل جرعه ای نتوانستم از برات
آب اینقدر گران شد و جان رایگان دریغ ۳
قتلم نصیب نامد و عمرم به سر نرفت
از بخت واژگونه این شد نه آن دریغ ۴
بگذاشتی میان اعادی مرا و خود
کردی سفر به جشنگه جاودان دریغ ۵
در خدمت تو آمده و اینک ز نینوا
با خصم هم سفر سوی شامم روان دریغ ۶
غم را مجال شرح و زبان مقال کو
طول زمان بباید و طی لسان دریغ ۷
مهجور از آستان تو کردم ولی مدار
یک لحظه چشم رحمت ازین ناتوان دریغ ۸
در چشم مردمم چه کند ستر روی باز
نه برقعم به رخ نه برسر طیلسان دریغ ۹
زین پیش ساعتی تو بخواندی مرا به صبر
و اکنون به مقتل تو منم نوحه خوان دریغ ۱۰
احفاد آل صدق و صفا دربدر فسوس
اولاد اهل کذب و دغا کامران دریغ ۱۱
از سرو تا سمن همه برباد رفت و ماند
حسرت جزای زحمت این باغبان دریغ ۱۲
این حرص و کین چه بود که گلچین کربلا
نگذاشت جز گلی همه زین گلستان دریغ ۱۳
کلثوم زد به سینه و با گریه زار زار ۱۴
این گفت و ساخت موی خود از مویه تار تار ۱۵
بگذشت آب دیده مرا از میان دریغ ۱
رستن پس از تو نیست سزاوار حال ما
پایم از آنکه دست ندارم به جان دریغ ۲
تحصیل جرعه ای نتوانستم از برات
آب اینقدر گران شد و جان رایگان دریغ ۳
قتلم نصیب نامد و عمرم به سر نرفت
از بخت واژگونه این شد نه آن دریغ ۴
بگذاشتی میان اعادی مرا و خود
کردی سفر به جشنگه جاودان دریغ ۵
در خدمت تو آمده و اینک ز نینوا
با خصم هم سفر سوی شامم روان دریغ ۶
غم را مجال شرح و زبان مقال کو
طول زمان بباید و طی لسان دریغ ۷
مهجور از آستان تو کردم ولی مدار
یک لحظه چشم رحمت ازین ناتوان دریغ ۸
در چشم مردمم چه کند ستر روی باز
نه برقعم به رخ نه برسر طیلسان دریغ ۹
زین پیش ساعتی تو بخواندی مرا به صبر
و اکنون به مقتل تو منم نوحه خوان دریغ ۱۰
احفاد آل صدق و صفا دربدر فسوس
اولاد اهل کذب و دغا کامران دریغ ۱۱
از سرو تا سمن همه برباد رفت و ماند
حسرت جزای زحمت این باغبان دریغ ۱۲
این حرص و کین چه بود که گلچین کربلا
نگذاشت جز گلی همه زین گلستان دریغ ۱۳
کلثوم زد به سینه و با گریه زار زار ۱۴
این گفت و ساخت موی خود از مویه تار تار ۱۵
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۴
۲۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بند ۴۰ - کای میر نامور پدر مهر پرورم
گوهر بعدی:بند ۴۲ - بردار ای صبا قدمی سوی مادرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.