هوش مصنوعی:
این شعر به زبان نمادین و پر از تصاویر شاعرانه، وضعیتی پر از آشوب، فتنه و ظلم را توصیف میکند. در آن از سقوط تاجها (افسرها)، ریختن سرها، فتنهها، خونریزیها و مصیبتهای فراوان سخن گفته شده است. همچنین به مظلومیت شهیدان، غم مادران، حسرت یاوران و اضطراب دلها اشاره دارد. شاعر از آیندهای تاریک و پر از تشویش میگوید که در آن حتی اخترها نیز تحت تأثیر شومی قرار میگیرند.
رده سنی:
18+
متن از لحاظ محتوایی دارای مضامین سنگین مانند خشونت، خونریزی، ظلم و اضطراب است. همچنین استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. این محتوا برای بزرگسالانی مناسب است که توانایی تحلیل مفاهیم عمیق اجتماعی و سیاسی را دارند.
شماره ۳ - فردا به زمین افتد از سر همه افسرها
فردا به زمین افتد از سر همه افسرها
افسر چه بود کز تن ریزد به زمین سرها ۱
از جیب قضا دستی پیدا شده بگشاید
بر روی بنی احمد از فتنه بسی درها ۲
مرغان حرم را چرخ گسترد چنان دامی
کاندر قفسش ریزند شاهین و هما پرها ۳
از برج جفا نجمی امشب به نحوست رست
کز شومی آن فردا غارب شود اخترها ۴
زین شام سیه کوکب یک جمره کین سرزد
کز حدتش اژدرسا سوزد همه آذرها ۵
از دور فلک برخاست در بزم غم آن ساقی
کز خون گلو انباشت تا لب همه ساغرها ۶
بی پرده و بی پروا بی پرسش و بی پرهیز
خون پسران ریزند در دامن مادرها ۷
ز آن غایله خواهد خاست شوری که جهان آشوب
ز آن حادثه آید راست در ماریه محشرها ۸
در خون خطا خسبند از پا همه نوخطان
بر خاک بلا غلطند از سر همه پیکرها ۹
فردا شه مظلومان در حیرت و در ماتم
از وحشت فرزندان وز حسرت یاورها ۱۰
مایل به خیامش دل بریاد زن و فرزند
در رفتن خود عاجل از داغ برادرها ۱۱
گاهی به حریمش رای گه سوی حرامی روی
دل بسته موقوفین تن جانب لشکرها ۱۲
تا سر ز قدم خندان از شادی جانبازی
تا لب ز درون پر خون از خواری خواهر ها ۱۳
خاطر ز طرب خالی تن از تعبش مملو
دل مضطرب از تشویش درماندن دخترها ۱۴
بربند صفایی لب، دم درکش و خامش زی
صد قرن نیاری راند این راز به دفترها ۱۵
افسر چه بود کز تن ریزد به زمین سرها ۱
از جیب قضا دستی پیدا شده بگشاید
بر روی بنی احمد از فتنه بسی درها ۲
مرغان حرم را چرخ گسترد چنان دامی
کاندر قفسش ریزند شاهین و هما پرها ۳
از برج جفا نجمی امشب به نحوست رست
کز شومی آن فردا غارب شود اخترها ۴
زین شام سیه کوکب یک جمره کین سرزد
کز حدتش اژدرسا سوزد همه آذرها ۵
از دور فلک برخاست در بزم غم آن ساقی
کز خون گلو انباشت تا لب همه ساغرها ۶
بی پرده و بی پروا بی پرسش و بی پرهیز
خون پسران ریزند در دامن مادرها ۷
ز آن غایله خواهد خاست شوری که جهان آشوب
ز آن حادثه آید راست در ماریه محشرها ۸
در خون خطا خسبند از پا همه نوخطان
بر خاک بلا غلطند از سر همه پیکرها ۹
فردا شه مظلومان در حیرت و در ماتم
از وحشت فرزندان وز حسرت یاورها ۱۰
مایل به خیامش دل بریاد زن و فرزند
در رفتن خود عاجل از داغ برادرها ۱۱
گاهی به حریمش رای گه سوی حرامی روی
دل بسته موقوفین تن جانب لشکرها ۱۲
تا سر ز قدم خندان از شادی جانبازی
تا لب ز درون پر خون از خواری خواهر ها ۱۳
خاطر ز طرب خالی تن از تعبش مملو
دل مضطرب از تشویش درماندن دخترها ۱۴
بربند صفایی لب، دم درکش و خامش زی
صد قرن نیاری راند این راز به دفترها ۱۵
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۱۵
۱۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲ - شه لب تشنه ی بی غمگسارم پدر
گوهر بعدی:شماره ۴ - جز ماریه آمد کی پیش رخ خواهرها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.