هوش مصنوعی:
این شعر یک نالهی دردآلود و عاطفی از یک فرد داغدیده است که از غم و رنج خود میگوید و از پدر و دیگران طلب کمک و ترحم میکند. او از دردهای روحی و جسمی خود سخن میگوید و از کربلا و خیمهها یاد میکند که نشاندهندهی ارتباط این شعر با واقعهی عاشورا است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عمیق عاطفی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند غم، ستم و رنج ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین باشد.
شماره ۲۶ - به من ای صبا ز رحمت پدارنه یک نظر کن
به من ای صبا ز رحمت پدارنه یک نظر کن
نظری به چشم رأفت سوی طفل بی پدر کن ۱
غم و سوز و درد و انده الم و گزند و زاری
تب و تاب و حسرتم را بشنو تمام و برکن ۲
چو شدی ز سرگذشت دل دردمندم آگه
پس از آن به پای پویا سوی کربلا گذر کن ۳
پدر و برادرم را بنشان و یک زمانی
ز زبان این ستمکش بنشین و قصه سر کن ۴
مگر از سر ترحم برسد یکی به دادم
به نوا اخا اخا گو به فغان پدر پدر کن ۵
بر هر یک از غم من سخنی بران مفصل
و گرش ملالت آرد بسرای و مختصر کن ۶
ز ملالت احبا ز ملامت اعادی
به من آنچه رفته یکسر همه را از آن خبر کن ۷
گهی اشک دیده ات را چو سحاب قطره زن جو
گهی آه سینه ات را چو شهاب شعله ور کن ۸
ز فغان شعله پرور رخ چرخ چیره تاری
ز سرشک لجه پرور دل خاک تیره تر کن ۹
به کمند هجر تا چند اسیر و بسته باشم
نگهی به حال این مرغ شکسته بال و پر کن ۱۰
به شکنج غم گرفتار و به دام غصه تا کی
به نجاتم ای پدر دستی از آستین بدر کن ۱۱
به مدینه تا خود از جان رمقی مراست در تن
سوی ای غریب رنجور ز کربلا سفرکن ۱۲
به سرم گذار پایی و تفقدی به رحمت
ز من شکسته دل خسته روان خون جگر کن ۱۳
چو شدند آن دوآگه، ز بیان حالم آن گه
قدمی به خیمگه نه، نفسی بلندتر کن ۱۴
بر عمه ها و اعمام اسفی بسوز بر خوان
بر مام و خواهرانم گله ای به ناله سر کن ۱۵
گهی از تن نزارم همه دست غم به سرزن
گهی از دل فگارم همه آه با اثر کن ۱۶
همه جا خراب و ویران ز سرشک سیل پرور
همه را کباب و بریان ز فغان پر شرر کن ۱۷
به جبین ز چشم حسرت همه آب ها بیفشان
ز زمین به دست ماتم همه خاک ها به سر کن ۱۸
به فغان ره شکایت زن و چنگ در گریبان
غم این حدیث خونین بسرود جامه در کن ۱۹
چو به عرض محشر آیند صف گناهکاران
به صفایی از تفضل ز دو دیده یک نظر کن ۲۰
نظری به چشم رأفت سوی طفل بی پدر کن ۱
غم و سوز و درد و انده الم و گزند و زاری
تب و تاب و حسرتم را بشنو تمام و برکن ۲
چو شدی ز سرگذشت دل دردمندم آگه
پس از آن به پای پویا سوی کربلا گذر کن ۳
پدر و برادرم را بنشان و یک زمانی
ز زبان این ستمکش بنشین و قصه سر کن ۴
مگر از سر ترحم برسد یکی به دادم
به نوا اخا اخا گو به فغان پدر پدر کن ۵
بر هر یک از غم من سخنی بران مفصل
و گرش ملالت آرد بسرای و مختصر کن ۶
ز ملالت احبا ز ملامت اعادی
به من آنچه رفته یکسر همه را از آن خبر کن ۷
گهی اشک دیده ات را چو سحاب قطره زن جو
گهی آه سینه ات را چو شهاب شعله ور کن ۸
ز فغان شعله پرور رخ چرخ چیره تاری
ز سرشک لجه پرور دل خاک تیره تر کن ۹
به کمند هجر تا چند اسیر و بسته باشم
نگهی به حال این مرغ شکسته بال و پر کن ۱۰
به شکنج غم گرفتار و به دام غصه تا کی
به نجاتم ای پدر دستی از آستین بدر کن ۱۱
به مدینه تا خود از جان رمقی مراست در تن
سوی ای غریب رنجور ز کربلا سفرکن ۱۲
به سرم گذار پایی و تفقدی به رحمت
ز من شکسته دل خسته روان خون جگر کن ۱۳
چو شدند آن دوآگه، ز بیان حالم آن گه
قدمی به خیمگه نه، نفسی بلندتر کن ۱۴
بر عمه ها و اعمام اسفی بسوز بر خوان
بر مام و خواهرانم گله ای به ناله سر کن ۱۵
گهی از تن نزارم همه دست غم به سرزن
گهی از دل فگارم همه آه با اثر کن ۱۶
همه جا خراب و ویران ز سرشک سیل پرور
همه را کباب و بریان ز فغان پر شرر کن ۱۷
به جبین ز چشم حسرت همه آب ها بیفشان
ز زمین به دست ماتم همه خاک ها به سر کن ۱۸
به فغان ره شکایت زن و چنگ در گریبان
غم این حدیث خونین بسرود جامه در کن ۱۹
چو به عرض محشر آیند صف گناهکاران
به صفایی از تفضل ز دو دیده یک نظر کن ۲۰
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۲۰
۲۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵ - قلم از ازل ندانم چه نوشته بر سر من
گوهر بعدی:شماره ۲۷ - یکی ای نسیم یثرب سوی خستگان گذر کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.