هوش مصنوعی:
در این متن، ایلچی از یلمه در حال فرار است و در راه، پیراهنی را میگیرد. او اظهار میکند که جانش را از دست داده و باید آن را به رفیقش بسپارد. همچنین، او از سختیها و شکنجههایی که از سوی یلمه متحمل شده، سخن میگوید و از روزهایی که با ننگ گذرانده، یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و تراژیک است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، اشاره به شکنجه و ننگ میتواند برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
بخش ۱۱ - در گریختن ایلچی از بند صوف
بهنگام خفتن یکی پیش بند
گریزاند ایلچی یلمه زبند ۱
گرفتند پیراهنی در طریق
که باید بدادن بدست رفیق ۲
بگفتا مرا خود نماندست جان
زدست شکنج ولت گازران ۳
من از یلمه بودم همیشه بتنگ
گذشتی همی روز نامم بننگ ۴
گریزاند ایلچی یلمه زبند ۱
گرفتند پیراهنی در طریق
که باید بدادن بدست رفیق ۲
بگفتا مرا خود نماندست جان
زدست شکنج ولت گازران ۳
من از یلمه بودم همیشه بتنگ
گذشتی همی روز نامم بننگ ۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۴
۲۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۰ - در بند کردن قباکه بایلچیکری آمده بود و غضب نمودن
گوهر بعدی:بخش ۱۲ - مثل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.