هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلباختگی به معشوق سخن میگوید. او از زیباییهای معشوق مانند زلف سرکش، چشمان مست، و لب لعل سخن میگوید و از درد فراق و بیتابی دل خود مینالد. شاعر همچنین به بلندآوازگی خود در جهان اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و تشبیهات ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی داشته باشند.
شماره ۵۰ - زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
ز آنرو که شه برد سر هر کس که سرکش است ۱
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم
دیدم که صبر خار و فراق توآتش است ۲
از بهر بردن دل من چشم مست تو
دایم به زلف پرشکنت در کشاکش است ۳
بر بوده چهره تو دل از دست شیخ وشاب
باد آفرین به جان توچهرت چه دلکش است ۴
تیر و کمان چو از مژه و ابروی تو داشت
هر کس که دید چشم تو را گفت آرش است ۵
حاجت کجا بودبه می کوثرش دگر
هر کس ز باده لب لعل تو سرخوش است ۶
اقبال من که گشته به عالم چنین بلند
از فیض عشق آن بت عیار مهوش است ۷
ز آنرو که شه برد سر هر کس که سرکش است ۱
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم
دیدم که صبر خار و فراق توآتش است ۲
از بهر بردن دل من چشم مست تو
دایم به زلف پرشکنت در کشاکش است ۳
بر بوده چهره تو دل از دست شیخ وشاب
باد آفرین به جان توچهرت چه دلکش است ۴
تیر و کمان چو از مژه و ابروی تو داشت
هر کس که دید چشم تو را گفت آرش است ۵
حاجت کجا بودبه می کوثرش دگر
هر کس ز باده لب لعل تو سرخوش است ۶
اقبال من که گشته به عالم چنین بلند
از فیض عشق آن بت عیار مهوش است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹ - علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است
گوهر بعدی:شماره ۵۱ - گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.