هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از مفاهیمی مانند غم، زمانه، مینوشی، و طلب فلاح و رهایی سخن میگوید. شاعر از دردهای دل و تاریکی جهان میگوید و میخواهد با مینوشی از این غمها رها شود. همچنین، اشارهای به زاهد و تقابل بین مستی و عبادت دارد.
رده سنی:
18+
محتوا شامل اشارههایی به مینوشی و مستی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نباشد. همچنین، مضامین عمیق عرفانی و غمانگیز آن درک بهتری از سوی بزرگسالان میطلبد.
شماره ۱۰۷ - دمیدگل به چمن ساقیا بیاور راح
دمیدگل به چمن ساقیا بیاور راح
صلاح من بود این تا تو را بود چه صلاح ۱
زمانه بر دل های ما زغم زده قفل
بگیر بهر گشایش ز جام می مفتاح ۲
قسم به جان توفیضی که من ز می بردم
نبرده زاهد از اعمال روز استفتاح ۳
فلاح اگر طلبی شو به عین هستی نیست
به مستی این هنر آید به کف بجوی فلاح ۴
دلی که گشته به چشمش جهان ز غم تاریک
به روشنی مگر از می بری برش مصباح ۵
گمانم اینکه اگر می به مردگان بدهند
ز شوق باز پس آید به جسمشان ارواح ۶
به روی ما درمیخانه بسته گر زاهد
نه آگه است که ما را است ذکر یا فتاح ۷
چه بود بودی اگر جای آب می در یم
که من به عمر همی می شدم در اوملاح ۸
ز بس صلاح ومسا می خوردبلنداقبال
نمانده است که مستی کندمسا وصباح ۹
صلاح من بود این تا تو را بود چه صلاح ۱
زمانه بر دل های ما زغم زده قفل
بگیر بهر گشایش ز جام می مفتاح ۲
قسم به جان توفیضی که من ز می بردم
نبرده زاهد از اعمال روز استفتاح ۳
فلاح اگر طلبی شو به عین هستی نیست
به مستی این هنر آید به کف بجوی فلاح ۴
دلی که گشته به چشمش جهان ز غم تاریک
به روشنی مگر از می بری برش مصباح ۵
گمانم اینکه اگر می به مردگان بدهند
ز شوق باز پس آید به جسمشان ارواح ۶
به روی ما درمیخانه بسته گر زاهد
نه آگه است که ما را است ذکر یا فتاح ۷
چه بود بودی اگر جای آب می در یم
که من به عمر همی می شدم در اوملاح ۸
ز بس صلاح ومسا می خوردبلنداقبال
نمانده است که مستی کندمسا وصباح ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۶ - زده است زلف توچنبر به رخ چومار به گنج
گوهر بعدی:شماره ۱۰۸ - اگر که تیغ کشی وکنی مرا مذبوح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.