هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اسارت روح در قفس تن میگوید و آرزوی پرواز و رهایی را بیان میکند. شاعر با تمثیل بلبل در قفس و مرغ گرفتار، احساس خود را از محدودیتهای جسمانی و علایق دنیوی شرح میدهد و خواهان رهایی روح از این بندهاست.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و تمثیلهای معنوی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۴۸ - سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد
سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد
چرا پس جان من در تن گرفتار قفس باشد ۱
چومرغی کز قفس باشد هوای گلشنش بر سر
به سیر عالم علوی مرا در دل هوس باشد ۲
ز جان منچه سزد کاین چنین شد پای بست تن
به مستی فی المثل ماند که در قیدعسس باشد ۳
ز جسمانی علایق دمبدم کاهد همی جانم
چو حلوایی که گردش روز وشب مور ومگس باشد ۴
دلا آسایش ار خواهی بیفکن پیرهن از تن
که بار پیرهن برتن تو را از پوست بس باشد ۵
بلند اقبال جسمش آن چنان کاهیده شد از غم
که هر گه دلبر او را دید گوید این چه کس باشد ۶
چرا پس جان من در تن گرفتار قفس باشد ۱
چومرغی کز قفس باشد هوای گلشنش بر سر
به سیر عالم علوی مرا در دل هوس باشد ۲
ز جان منچه سزد کاین چنین شد پای بست تن
به مستی فی المثل ماند که در قیدعسس باشد ۳
ز جسمانی علایق دمبدم کاهد همی جانم
چو حلوایی که گردش روز وشب مور ومگس باشد ۴
دلا آسایش ار خواهی بیفکن پیرهن از تن
که بار پیرهن برتن تو را از پوست بس باشد ۵
بلند اقبال جسمش آن چنان کاهیده شد از غم
که هر گه دلبر او را دید گوید این چه کس باشد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۷ - شراب عاشقان از نور باشد
گوهر بعدی:شماره ۱۴۹ - زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.