هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او از آشفتگی زلف یار، نقش بستن خیال رخ دوست بر دل، و گرفتاری در بلاهای عشق میگوید. همچنین، از کشمکشهای درونی و عشق بیپایان به معشوق یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم بهکاررفته نیاز به درک ادبی بیشتری دارند.
شماره ۱۴۹ - زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشد
زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشد
که مشوش بود آنکس که درآتش باشد ۱
بر دلم نقش گرفته است خیال رخ دوست
منزل اوست دلم خواست منقش باشد ۲
شاه شطرنج غم عشق تو تا شد دل من
مات در پیش رخت آمده درکش باشد ۳
مبتلا شد به بلا گر دل ما خوشحالیم
عاشق روی تو باید که بلاکش باشد ۴
چشمت از راست کشد طره ات از چپ به میان
بر سر خته دلم این چه کشاکش باشد ۵
ترسم از اینکه ببرند سر زلف تورا
بسکه در کشور شه رهزن وسرکش باشد ۶
خواستم چاره درد دل خود را ز طبیب
گفت بوس از لب یار و می بی غش باشد ۷
خویش راخودکشم و خوشدلم از کشتن خویش
دلت از قتل بلنداقبال ار خوش باشد ۸
که مشوش بود آنکس که درآتش باشد ۱
بر دلم نقش گرفته است خیال رخ دوست
منزل اوست دلم خواست منقش باشد ۲
شاه شطرنج غم عشق تو تا شد دل من
مات در پیش رخت آمده درکش باشد ۳
مبتلا شد به بلا گر دل ما خوشحالیم
عاشق روی تو باید که بلاکش باشد ۴
چشمت از راست کشد طره ات از چپ به میان
بر سر خته دلم این چه کشاکش باشد ۵
ترسم از اینکه ببرند سر زلف تورا
بسکه در کشور شه رهزن وسرکش باشد ۶
خواستم چاره درد دل خود را ز طبیب
گفت بوس از لب یار و می بی غش باشد ۷
خویش راخودکشم و خوشدلم از کشتن خویش
دلت از قتل بلنداقبال ار خوش باشد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۸ - سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۰ - کجا طلعت مه چو روی توباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.