هوش مصنوعی:
این متن یک گفتگوی عاشقانه و شاعرانه بین دو نفر است که در آن یکی از طرفین با زبان شیرین و استعارهآمیز از عشق و علاقه خود به دیگری سخن میگوید. در این گفتگو، مفاهیمی مانند عشق، دلبستگی، و تعاملات عاطفی با استفاده از استعارههای زیبا مانند بوسه، جان، دل، زلف، و لعل بیان شدهاند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و ادبی برای درک کامل دارند.
شماره ۲۳۴ - گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
گفتمش دارم به کف هم جان وهم دل هان بگیر ۱
لب نهادم بر لبش تا بوسمش خندیدوگفت
شکر افشان است لعلم زیر او دامان بگیر ۲
گفتمش زلفت چو چوگان درنظرآید مرا
گفت پس گوئی ز دل در پیش این چوگان بگیر ۳
گفتمش لعل تو یاقوت است یا قوت روان
گفت مرجان است از بوسیدش مرجان بگیر ۴
گفتم آن دل را که زلفت برد بشکستش چرا
گفت از بس بودنازک از لبم تاوان بگیر ۵
گفتم از عشقت بلند اقبال کارش مشکل است
گفت هر مشکل که پیش آید تورا آسان بگیر ۶
گفتمش آخر تو را در زیر فرمان آورم
گفت پس از احتشام الدوله رو فرمان بگیر ۷
گفتمش دارم به کف هم جان وهم دل هان بگیر ۱
لب نهادم بر لبش تا بوسمش خندیدوگفت
شکر افشان است لعلم زیر او دامان بگیر ۲
گفتمش زلفت چو چوگان درنظرآید مرا
گفت پس گوئی ز دل در پیش این چوگان بگیر ۳
گفتمش لعل تو یاقوت است یا قوت روان
گفت مرجان است از بوسیدش مرجان بگیر ۴
گفتم آن دل را که زلفت برد بشکستش چرا
گفت از بس بودنازک از لبم تاوان بگیر ۵
گفتم از عشقت بلند اقبال کارش مشکل است
گفت هر مشکل که پیش آید تورا آسان بگیر ۶
گفتمش آخر تو را در زیر فرمان آورم
گفت پس از احتشام الدوله رو فرمان بگیر ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۳ - ای گیسوی توواللیل ای رویت آیه نور
گوهر بعدی:شماره ۲۳۵ - نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.