هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود میگوید، از دوری یوسف دین و دلش شکایت دارد و خود را مانند یعقوبی میداند که از فراق فرزندش نالان است. او از ناامیدی و یأس خود سخن میگوید، اما در عین حال به فضل خداوند امید دارد. شاعر خود را مداح و گدای درگاه شاه نجف میداند و از تیرهای دشمنان و مشکلات زندگی مینالد. با این حال، به لطف خداوند امیدوار است و از جزا نمیترسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و احساسی عمیق است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند یأس، رنج و امیدواری به فضل الهی نیازمند درک و تجربه بیشتری از زندگی است.
شماره ۳۲۲ - دل من هست چو عمان دهان شد صدفم
دل من هست چو عمان دهان شد صدفم
صدفم پر بود از گوهر وریزد به کفم ۱
دارم از کار خود وکرده خود یأس ولی
باشد امید نجاتی به دل از لاتخفم ۲
یوسف دین ودلم تا شده دور از بر من
همچو یعقوب رودتا به فلک وا اسفم ۳
قوه ناطقه ام بخت به انسانی داد
خودچوحیوان شده دایم پی آب وعلفم ۴
طلعتی بود مرا روشن وصافی چوماه
تارتر از شبم از بس به رخ آمد کلفم ۵
هم مگر فضل خداوند شود شامل حال
ورنه هر کس نگرم بسته کمر بر تلفم ۶
هرکه تیغی به کف آورده بسازد سپرم
هر که تیری به کمان هشته نماید هدفم ۷
چوبلنداقبالم اندیشه ندارم ز جزا
زآنکه مداح وگدای در شاه نجفم ۸
صدفم پر بود از گوهر وریزد به کفم ۱
دارم از کار خود وکرده خود یأس ولی
باشد امید نجاتی به دل از لاتخفم ۲
یوسف دین ودلم تا شده دور از بر من
همچو یعقوب رودتا به فلک وا اسفم ۳
قوه ناطقه ام بخت به انسانی داد
خودچوحیوان شده دایم پی آب وعلفم ۴
طلعتی بود مرا روشن وصافی چوماه
تارتر از شبم از بس به رخ آمد کلفم ۵
هم مگر فضل خداوند شود شامل حال
ورنه هر کس نگرم بسته کمر بر تلفم ۶
هرکه تیغی به کف آورده بسازد سپرم
هر که تیری به کمان هشته نماید هدفم ۷
چوبلنداقبالم اندیشه ندارم ز جزا
زآنکه مداح وگدای در شاه نجفم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۱ - خرم آندم که از این بزم جهان برخیزم
گوهر بعدی:شماره ۳۲۳ - گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.