هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و بیوفایی معشوق شکایت میکند. او از دوری و ستم معشوق مینالد، اما در عین حال، عشق خود را ادامه میدهد و از سرنوشت و قضا و قدر گله میکند. معشوق در پاسخ، او را به کمگویی و صبر دعوت میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عاطفی پیچیده مانند عشق نافرجام، شکایت از معشوق و پذیرش سرنوشت است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.
شماره ۴۹۰ - دین ودل برده ازکفم صنمی
دین ودل برده ازکفم صنمی
که به بزمش رهم نداده دمی ۱
گفتمش هیچ نیست در تو وفا
گشت خندان وگفت هست کمی ۲
گفتم از دوریت هلاکم گفت
از هلاک توباشدم چه غمی ۳
گفتم از رهروان عشق توام
گفت چه باشدت به هر قدمی ۴
گفتم او را ستم مکن گفتا
نیست عاشق که ترسد از ستمی ۵
شکوه ها گفتم از قضا وقدر
گفت کم گو سخن ز بیش وکمی ۶
نه عجب گر شوم بلند اقبال
التفاتش اگر کندکرمی ۷
که به بزمش رهم نداده دمی ۱
گفتمش هیچ نیست در تو وفا
گشت خندان وگفت هست کمی ۲
گفتم از دوریت هلاکم گفت
از هلاک توباشدم چه غمی ۳
گفتم از رهروان عشق توام
گفت چه باشدت به هر قدمی ۴
گفتم او را ستم مکن گفتا
نیست عاشق که ترسد از ستمی ۵
شکوه ها گفتم از قضا وقدر
گفت کم گو سخن ز بیش وکمی ۶
نه عجب گر شوم بلند اقبال
التفاتش اگر کندکرمی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۹ - چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی
گوهر بعدی:شماره ۴۹۱ - بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.