هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از معشوق خود میخواهد که همچون جان شیرین همراه و همدم او باشد، با دیگران نشیند و بار غم او را بر دوش کشد. او از معشوق میخواهد که با چهرهای گشاده سخن بگوید و از مجرم بودن دوری کند تا محرم دل او شود. شاعر همچنین از معشوق میخواهد که در راه محبت تکیهگاه محکمی برای او باشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان با سن کمتر دشوار باشد.
شماره ۴۴ - تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
نه با اغیار بنشینی و سر بار غمم باشی ۱
سخن با چهره ی بگشاده گو، ابرو مکش در هم
چرا تا ماه شادی مانده، ماه ماتمم باشی؟ ۲
ز مجرم نقطه ای بر دار و ما را محرم دل کن
چرا مجرم شوی، تامیتوانی محرمم باشی ۳
در این عالم به محبوبت سپردم تا تو نیز ایدل
در آن عالم گواه صادق این عالمم باشی ۴
تو را ای کاخ صبر، آباد کردم تاشدم (صابر)
که در راه محبت تکیه گاه محکمم باشی ۵
نه با اغیار بنشینی و سر بار غمم باشی ۱
سخن با چهره ی بگشاده گو، ابرو مکش در هم
چرا تا ماه شادی مانده، ماه ماتمم باشی؟ ۲
ز مجرم نقطه ای بر دار و ما را محرم دل کن
چرا مجرم شوی، تامیتوانی محرمم باشی ۳
در این عالم به محبوبت سپردم تا تو نیز ایدل
در آن عالم گواه صادق این عالمم باشی ۴
تو را ای کاخ صبر، آباد کردم تاشدم (صابر)
که در راه محبت تکیه گاه محکمم باشی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.