هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از بیوفایی و بیاعتنایی انسانها در دوران معاصر شکایت میکند و اظهار میدارد که در این زمانه، کسی برای دیگری ارزشی قائل نیست و وفاداری معنایی ندارد. او از جفاهای دیگران مینالد و توصیه میکند که نباید به وعدههای دیگران اعتماد کرد یا انتظار کمک از آنها داشت.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق اجتماعی و عاطفی مانند ناامیدی، بیوفایی و انتقاد از رفتارهای انسانی است که درک آنها برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است مناسب نباشد.
شماره ۴۵ - در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
چرا که رنگ ندارد برم حنای کسی ۱
در آن دیار، که کس تب برای کس نکند
دگر چگونه توان مرد از برای کسی؟ ۲
کنون که نیست وفا در نهاد نوع بشر
مباش منتظر وعده ی وفای کسی ۳
گرت هواست که چینی گلی ز باغ مراد
رضا مشو که رود خار غم بپای کسی ۴
از این سپس نتوان گفت (صابرم)، صابر
کسی بود، که نمینالد از جفای کسی ۵
چرا که رنگ ندارد برم حنای کسی ۱
در آن دیار، که کس تب برای کس نکند
دگر چگونه توان مرد از برای کسی؟ ۲
کنون که نیست وفا در نهاد نوع بشر
مباش منتظر وعده ی وفای کسی ۳
گرت هواست که چینی گلی ز باغ مراد
رضا مشو که رود خار غم بپای کسی ۴
از این سپس نتوان گفت (صابرم)، صابر
کسی بود، که نمینالد از جفای کسی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴ - تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
گوهر بعدی:شماره ۴۶ - دیشب، مه من! انجمن آرای که بودی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.