خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید و از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند. او از درد فراق و آرزوی وصال میگوید و خود را به عنوان عاشقی وفادار معرفی میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'بریزی خونم' و 'خنجر ناز به دل زن' ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
شماره ۶۵ - بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم
بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم
به جمال تو که چون سوخت در و بیرونم ۱
جلوه ای کن به من و شمع وجودم بردار
وعده ی وصل من آن است بریزی خونم ۲
جانم آزاد کن از واهمه ی وصل و فراق
دست من آر تو در گردن خود یا خونم ۳
من ندانم که ز زلف تو رهایی طلبم
گر ز زنجیر تو سرباز کشم مجنونم ۴
مرد میدان جفای تو «وفایی» است، بیا
خنجر ناز به دل زن که به جان ممنونم ۵
به جمال تو که چون سوخت در و بیرونم ۱
جلوه ای کن به من و شمع وجودم بردار
وعده ی وصل من آن است بریزی خونم ۲
جانم آزاد کن از واهمه ی وصل و فراق
دست من آر تو در گردن خود یا خونم ۳
من ندانم که ز زلف تو رهایی طلبم
گر ز زنجیر تو سرباز کشم مجنونم ۴
مرد میدان جفای تو «وفایی» است، بیا
خنجر ناز به دل زن که به جان ممنونم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴ - ای آفت دل بلای جانم!
گوهر بعدی:شماره ۶۶ - السلام ای باغ رویت «جنت المأوا» ی من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.