هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از مولانا، بیانگر درد هجران و عشق به معشوق است. شاعر از جدایی و رنجهای عشق میگوید و چگونه دل و جانش درگیر این عشق شده است. او از ناتوانی در دیدار معشوق و سوزش هجران مینالد و در نهایت به این نتیجه میرسد که عاشقی کاری بیسامان است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و مناسب مخاطبان با سطح درک بالاتر است.
شمارهٔ ۲ - دلبر جانان
باز دیگر ره دل من دلبری جانان گرفت
باز کاری کان بلا بد بر دل و بر جان گرفت ۱
باز بیچاره دلم در جور آن دلبر بماند
باز مسکین جان مسکین، کوی آن جانان گرفت ۲
جان و دل را از من آن جانان دلپرور ربود
بوده و نابوده و یاد مرا نسیان گرفت ۳
ساخت کار جان و دل را دلبر جانان ولیک
سوخت از هجران تنم کز هر یکی هجران گرفت ۴
مونس جان و دل من دلبر جانان من
آدمیزاد است لیکن روی و خوی جان گرفت ۵
تا بر او پیدا شوم پنهان شود از من همی
گوئی از من آشکارا جان و دل پنهان گرفت ۶
روی اگر گویم به من بنمای، ننماید به من
وای حال آنکه چون من بار نافرمان گرفت ۷
طوف کردم کوی او را از برای روی او
ناگهان از چشمه های چشم من طوفان گرفت ۸
در میان گریه ناگه آه کردم از جگر
تا همه کویش بر آب و آتش سوزان گرفت ۹
هر چه کردم تا ببینم روی او سامان نشد
کار چون من عاشقی هرگز کجا سامان گرفت ۱۰
بیدل و بی جان و بی جانان و دلبر مانده ام
کیست آن کو کار دشوار مرا آسان گرفت ۱۱
تا نیابم دلبر و جانان نیابم جان و دل
بیدل و بی جان ز مولانا سبق نتوان گرفت ۱۲
باز کاری کان بلا بد بر دل و بر جان گرفت ۱
باز بیچاره دلم در جور آن دلبر بماند
باز مسکین جان مسکین، کوی آن جانان گرفت ۲
جان و دل را از من آن جانان دلپرور ربود
بوده و نابوده و یاد مرا نسیان گرفت ۳
ساخت کار جان و دل را دلبر جانان ولیک
سوخت از هجران تنم کز هر یکی هجران گرفت ۴
مونس جان و دل من دلبر جانان من
آدمیزاد است لیکن روی و خوی جان گرفت ۵
تا بر او پیدا شوم پنهان شود از من همی
گوئی از من آشکارا جان و دل پنهان گرفت ۶
روی اگر گویم به من بنمای، ننماید به من
وای حال آنکه چون من بار نافرمان گرفت ۷
طوف کردم کوی او را از برای روی او
ناگهان از چشمه های چشم من طوفان گرفت ۸
در میان گریه ناگه آه کردم از جگر
تا همه کویش بر آب و آتش سوزان گرفت ۹
هر چه کردم تا ببینم روی او سامان نشد
کار چون من عاشقی هرگز کجا سامان گرفت ۱۰
بیدل و بی جان و بی جانان و دلبر مانده ام
کیست آن کو کار دشوار مرا آسان گرفت ۱۱
تا نیابم دلبر و جانان نیابم جان و دل
بیدل و بی جان ز مولانا سبق نتوان گرفت ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱ - باده پیش آر
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳ - با من چرا نگفتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.