هوش مصنوعی:
این شعر از عشق، رنجهای آن و ناپایداری عمر سخن میگوید. شاعر از فداکاری برای وصال معشوق، غمهای پنهان، رسوایی عشق و گذر عمر مینالد. همچنین، به ناامیدی و اندوه در زندگی اشاره دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و نگاه تلخ به زندگی مناسب سنین پایین نیست.
شماره ۹۱ - جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب
جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب
عمر جاویدست میگردد کسی را کم نصیب ۱
تیشة غمّاز راز کوهکن را فاش کرد
حسن رسوا گشت چون شد عشق را محرم نصیب ۲
عشرت این گلستان وقف که شد یارب که شد
غنچه را قسمت ملال و لاله را ماتم نصیب! ۳
عمر باقی بود و روز تیره تا پیری کشید
شد شب عمر مرا آخر صباحی هم نصیب ۴
عمر جاویدست میگردد کسی را کم نصیب ۱
تیشة غمّاز راز کوهکن را فاش کرد
حسن رسوا گشت چون شد عشق را محرم نصیب ۲
عشرت این گلستان وقف که شد یارب که شد
غنچه را قسمت ملال و لاله را ماتم نصیب! ۳
عمر باقی بود و روز تیره تا پیری کشید
شد شب عمر مرا آخر صباحی هم نصیب ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰ - نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب
گوهر بعدی:شماره ۹۲ - زلف را با تیرهبختی شد رخ جانان نصیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.