هوش مصنوعی:
این متن شعری است که مضامینی مانند عشق، رهایی از غم، زیبایی، فداکاری، و حکمت زندگی را در بر میگیرد. شاعر از ضرورت تجربهکردن لحظات زندگی، رهایی از اندوه، و آموختن از استادان عشق و جانبازی سخن میگوید. همچنین، به زیبایی طبیعی و تأثیر آن بر دل اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۲۱۳ - یک نفس خود را ز غم آزاد میباید گرفت
یک نفس خود را ز غم آزاد میباید گرفت
صرفهای از عمر بیبنیاد میباید گرفت ۱
حلقة فتراک را در گوش میباید کشید
سرمه از گرد ره صیّاد میباید گرفت ۲
ذوق خندیدن گرت انگشت بر لب میزند
خویشتن را همچو گل بر باد میباید گرفت ۳
در محبّت با دلی از شیشه نازکتر که هست
جان آهن سینة فولاد میباید گرفت ۴
پای تدبیر محبَّت میرسد آخر به سنگ
غیرتی از تیشة فرهاد میباید گرفت ۵
در فن جانبازی عشّاق هم تعلیمهاست
سر خط این مشق از استاد میباید گرفت ۶
دلبری را شیوهها جز حسن مادرزاد هست
شمّهای گفتم دگرها یاد میباید گرفت ۷
ساغر پر تا خط بغداد بر لب بیغمی است
پادشه را خطة بغداد میباید گرفت ۸
ترا چو خط طَرَفِ روی لاله رنگ گرفت
ز رشک آینة آفتاب زنگ گرفت ۹
شکست قیمت لعل آن لب و به خنده شکست
گرفت ملک دل آن غمزه و به جنگ گرفت ۱۰
به شکوه گرم زبانآوری شدم افسوس
که آن دهن سر راهم گرفت و تنگ گرفت ۱۱
به دوستی تو گر شهرهام عجب نبود
مرا که گوهر اشک از رخ تو رنگ گرفت ۱۲
چه اعتراض دلش سخت اگر بود، فیاض
نکرده است ز سختی کسی به سنگ، گرفت ۱۳
صرفهای از عمر بیبنیاد میباید گرفت ۱
حلقة فتراک را در گوش میباید کشید
سرمه از گرد ره صیّاد میباید گرفت ۲
ذوق خندیدن گرت انگشت بر لب میزند
خویشتن را همچو گل بر باد میباید گرفت ۳
در محبّت با دلی از شیشه نازکتر که هست
جان آهن سینة فولاد میباید گرفت ۴
پای تدبیر محبَّت میرسد آخر به سنگ
غیرتی از تیشة فرهاد میباید گرفت ۵
در فن جانبازی عشّاق هم تعلیمهاست
سر خط این مشق از استاد میباید گرفت ۶
دلبری را شیوهها جز حسن مادرزاد هست
شمّهای گفتم دگرها یاد میباید گرفت ۷
ساغر پر تا خط بغداد بر لب بیغمی است
پادشه را خطة بغداد میباید گرفت ۸
ترا چو خط طَرَفِ روی لاله رنگ گرفت
ز رشک آینة آفتاب زنگ گرفت ۹
شکست قیمت لعل آن لب و به خنده شکست
گرفت ملک دل آن غمزه و به جنگ گرفت ۱۰
به شکوه گرم زبانآوری شدم افسوس
که آن دهن سر راهم گرفت و تنگ گرفت ۱۱
به دوستی تو گر شهرهام عجب نبود
مرا که گوهر اشک از رخ تو رنگ گرفت ۱۲
چه اعتراض دلش سخت اگر بود، فیاض
نکرده است ز سختی کسی به سنگ، گرفت ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۱۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۲ - در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت
گوهر بعدی:شماره ۲۱۴ - یاد او در سینه کردم جامه بوی گل گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.