هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از غم و عشق سخن میگوید. شاعر از گرفتاری در دام غم و عشق مینالد و بیان میکند که سالها با عشق جنگیده، اما در نهایت غم بر او چیره شده است. او از شعلهای که در دامنش افتاده و جانش را فراگرفته سخن میگوید و از ناتوانی در درک و کنترل این احساسات رنج میبرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان احساسات پیچیده و غمانگیز نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۲۱۵ - تا گریبان من اینک گرد دامانم گرفت
تا گریبان من اینک گرد دامانم گرفت
خاک دامنگیر غم آخر گریبانم گرفت ۱
شهسوار غم که جز من مرد میدانی نداشت
در کمینم کرد تا آخر به میدانم گرفت ۲
من که جنگ روبرو با عشق کردم سالها
من نمیدانم چه کرد آخر که پنهانم گرفت ۳
من شراری را به دامن تیز میکردم کزو
شعلهای در دامنم افتاد و در جانم گرفت ۴
گفتی ای فیّاض دل را چون گرفت آن مه ز تو؟
چون گرفتن را نمیدانم! ولی دانم گرفت ۵
خاک دامنگیر غم آخر گریبانم گرفت ۱
شهسوار غم که جز من مرد میدانی نداشت
در کمینم کرد تا آخر به میدانم گرفت ۲
من که جنگ روبرو با عشق کردم سالها
من نمیدانم چه کرد آخر که پنهانم گرفت ۳
من شراری را به دامن تیز میکردم کزو
شعلهای در دامنم افتاد و در جانم گرفت ۴
گفتی ای فیّاض دل را چون گرفت آن مه ز تو؟
چون گرفتن را نمیدانم! ولی دانم گرفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۴ - یاد او در سینه کردم جامه بوی گل گرفت
گوهر بعدی:شماره ۲۱۶ - گلستان از خندهاش طرح گل خندان گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.