هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه به بیان احساسات شاعرانه و درد عشق میپردازد. شاعر از سوختن و نیاز خود و ناز معشوق سخن میگوید و از صحنههای طبیعت مانند گل، خورشید، بلبل و غنچه برای توصیف حالات عاشقانه استفاده میکند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند تغافل و فیض الهی دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۱۸ - چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت
چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت
سوختن ما از سر و او گرمی از سر میگرفت ۱
ما و او در مجلسی رخساره گلگون داشتیم
کافتاب از حسرت آنجا چهره در زر میگرفت ۲
با عتاب او نیاز گرم ما تابی نداشت
ما ازین میسوختیم او گر زما درمیگرفت ۳
چون ز شرم صوت بلبل در چمن برمیفروخت
غنچه از رشک رخ او تاب اخگر میگرفت ۴
از نسیمی این زمان چون غنچه میغلتد به خون
دل که هر دم بوسهها از نوک نشتر میگرفت ۵
تا کجا در جلوه بودی شب که هر دم تا به صبح
حسرت قد ترا خمیازه در بر میگرفت ۶
آب صاف جدول شمشیر او کم خوردهایم
دل دم آبی گهی از جوی خنجر میگرفت ۷
میتوانستم ازو برداشتن دل یک نفس
گر تغافلهای او از من نظر برمیگرفت ۸
یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان
آسمان ای کاش دور دیگر از سر میگرفت ۹
مست فیض مشرقی فیّاض شد آنجا که گفت
«گر به شمع کشته میزد آستین درمیگرفت» ۱۰
سوختن ما از سر و او گرمی از سر میگرفت ۱
ما و او در مجلسی رخساره گلگون داشتیم
کافتاب از حسرت آنجا چهره در زر میگرفت ۲
با عتاب او نیاز گرم ما تابی نداشت
ما ازین میسوختیم او گر زما درمیگرفت ۳
چون ز شرم صوت بلبل در چمن برمیفروخت
غنچه از رشک رخ او تاب اخگر میگرفت ۴
از نسیمی این زمان چون غنچه میغلتد به خون
دل که هر دم بوسهها از نوک نشتر میگرفت ۵
تا کجا در جلوه بودی شب که هر دم تا به صبح
حسرت قد ترا خمیازه در بر میگرفت ۶
آب صاف جدول شمشیر او کم خوردهایم
دل دم آبی گهی از جوی خنجر میگرفت ۷
میتوانستم ازو برداشتن دل یک نفس
گر تغافلهای او از من نظر برمیگرفت ۸
یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان
آسمان ای کاش دور دیگر از سر میگرفت ۹
مست فیض مشرقی فیّاض شد آنجا که گفت
«گر به شمع کشته میزد آستین درمیگرفت» ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۱۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۷ - غنچه را دور از لب لعلت دل از گلشن گرفت
گوهر بعدی:شماره ۲۱۹ - رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.