هوش مصنوعی:
این شعر به موضوعاتی همچون عشق، درد، ناامیدی، وصف طبیعت، و رابطهی عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود در مواجهه با عشق و رنجهای آن سخن میگوید و از طبیعت به عنوان نمادی برای بیان این احساسات استفاده میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند وفاداری، بیوفایی، و امتحان در عشق اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.
شماره ۲۳۹ - شکاری گر به دام افتد چه شد، زینها هزار افتد
شکاری گر به دام افتد چه شد، زینها هزار افتد
خوشا اقبال صیّادی که در دام شکار افتد ۱
گذشتم بر خزان باد بهارم خون به جوش آورد
چه خواهد شد اگر روزی گذارم بر بهار افتد! ۲
محیط عشق خوبان زورقآشام است گردابش
درین دریا عجب دارم که موجی برکنار افتد ۳
چنان گرم ره شوقم که گاه ناتوانیها
نگه آرد به پروازم اگر پایم ز کار افتد ۴
به معشوقی نزیبد هر که دارد نام معشوقی
ز صد خوبان یکی باشد که شاه و شهریار افتد ۵
ندیدم در جهان یاری که از دل غم برد بیرون
غمم افزون کند هر کس که با من غمگسار افتد ۶
نه هر دل قابل دردست و هر جان باب نومیدی
به صد خون لالهای از یک چمن گل داغدار افتد ۷
پسند ناکسان بودن نشان ناکسی باشد
چه بهتر دردمندی گر ز چشم روزگار افتد ۸
بیا و موجزن دریای رحمت را تماشا کن
به هر جا قطرة اشکی ز چشم اشکبار افتد ۹
وفای دلبران بهتر که دایم بیوفا باشد
قرار عشق آن بهتر که دایم بیقرار افتد ۱۰
سخن در امتحان کوهکن بود ارنه میبایست
که برق تیشه آتش گردد و در کوهسار افتد ۱۱
من و غم سالها فیّاض با هم داشتیم الفت
بدان گرمی که بعد از مدتی یاری به یار افتد ۱۲
خوشا اقبال صیّادی که در دام شکار افتد ۱
گذشتم بر خزان باد بهارم خون به جوش آورد
چه خواهد شد اگر روزی گذارم بر بهار افتد! ۲
محیط عشق خوبان زورقآشام است گردابش
درین دریا عجب دارم که موجی برکنار افتد ۳
چنان گرم ره شوقم که گاه ناتوانیها
نگه آرد به پروازم اگر پایم ز کار افتد ۴
به معشوقی نزیبد هر که دارد نام معشوقی
ز صد خوبان یکی باشد که شاه و شهریار افتد ۵
ندیدم در جهان یاری که از دل غم برد بیرون
غمم افزون کند هر کس که با من غمگسار افتد ۶
نه هر دل قابل دردست و هر جان باب نومیدی
به صد خون لالهای از یک چمن گل داغدار افتد ۷
پسند ناکسان بودن نشان ناکسی باشد
چه بهتر دردمندی گر ز چشم روزگار افتد ۸
بیا و موجزن دریای رحمت را تماشا کن
به هر جا قطرة اشکی ز چشم اشکبار افتد ۹
وفای دلبران بهتر که دایم بیوفا باشد
قرار عشق آن بهتر که دایم بیقرار افتد ۱۰
سخن در امتحان کوهکن بود ارنه میبایست
که برق تیشه آتش گردد و در کوهسار افتد ۱۱
من و غم سالها فیّاض با هم داشتیم الفت
بدان گرمی که بعد از مدتی یاری به یار افتد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۰۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۸ - ز ضعفم بیتو بر تن از گرانی مو نمیجنبد
گوهر بعدی:شماره ۲۴۰ - وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.