هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلگونه، به توصیف عشق و دلباختگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از بیتوجهی معشوق و نرسیدن به آرزوهایش سخن میگوید و با تصاویر زیبا و استعارههای شاعرانه، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و استعارههای شاعرانه است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۴۱ - ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
نگاهش پرتو خور گر بود بر ما نمیافتد ۱
مه رویش گهی تاب از غضب دارد گه از باده
به گلزار جمال او گل از گل وانمیافتد ۲
اگر سررشتة کار اسیران بلا نبود
سر زلف درازت این چنین در پا نمیافتد ۳
چنان هنگامة بازارِ دامنگیریش گرمست
که نوبت در قیامت هم به دست ما نمیافتد ۴
نرنجی گر نگاهش بر رقیبان میفتد فیّاض
که تیر خردسالان متّصل یک جا نمیافتد ۵
نگاهش پرتو خور گر بود بر ما نمیافتد ۱
مه رویش گهی تاب از غضب دارد گه از باده
به گلزار جمال او گل از گل وانمیافتد ۲
اگر سررشتة کار اسیران بلا نبود
سر زلف درازت این چنین در پا نمیافتد ۳
چنان هنگامة بازارِ دامنگیریش گرمست
که نوبت در قیامت هم به دست ما نمیافتد ۴
نرنجی گر نگاهش بر رقیبان میفتد فیّاض
که تیر خردسالان متّصل یک جا نمیافتد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۰ - وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد
گوهر بعدی:شماره ۲۴۲ - کجا چو تیغکشی در میان سپر گنجد!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.