هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق میگوید و بیان میکند که امید به درمان ندارد. او از ضعف و ناتوانی خود در راه عشق سخن میگوید و اشاره میکند که حتی بوی گل نیز او را تسکین نمیدهد. شاعر احساس میکند که به وصال معشوق نمیرسد و دیگر اثری از شکار عشق در دامان او نیست.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با اصطلاحات و مفاهیم ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۳۰۷ - چه سازم دست دردی دامن جانم نمیگیرد
چه سازم دست دردی دامن جانم نمیگیرد
که امید دوا در یاد درمانم نمیگیرد ۱
به راه کوی او یک دم ز ضعف پا نمیافتم
که بوی گل در آغوش گلستانم نمیگیرد ۲
چه لازم دل رهین منّت باد صبا کردن
چرا گل نسخة چاک از گریبانم نمیگیرد ۳
پر عنقا به سر از صیدگاه وصل میآیم
دگر گرد شکاری طرف دامانم نمیگیرد ۴
که امید دوا در یاد درمانم نمیگیرد ۱
به راه کوی او یک دم ز ضعف پا نمیافتم
که بوی گل در آغوش گلستانم نمیگیرد ۲
چه لازم دل رهین منّت باد صبا کردن
چرا گل نسخة چاک از گریبانم نمیگیرد ۳
پر عنقا به سر از صیدگاه وصل میآیم
دگر گرد شکاری طرف دامانم نمیگیرد ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۱۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۶ - چه شد بازم که زخمم باج از مرهم نمیگیرد
گوهر بعدی:شماره ۳۰۸ - ویرانه دلی دان که محبّت نپذیرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.