هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از غم و اندوه ناشی از بیوفایی دوست و دشمنی روزگار مینالد. او از شکست عهدها، دوری بخت، و تبدیل عشق به ماتم سخن میگوید. همچنین، از ناامیدی و تلاشهای بیثمر خود در زندگی یاد میکند و به روزگار خوش گذشته اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی مانند غم، بیوفایی، و ناامیدی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۳۱ - دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد
دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد
نشکست عهد دشمن تا استوار هم شد ۱
مردیم و از سر ما بخت سیه نشد دور
وه کاین چراغ مرده شمع مزار هم شد ۲
از آه سرد بلبل فصل خزان گلشن
دی سرد گشت هر جا، کار بهار هم شد ۳
در عقدهریزی بخت پر دست و پا زدم لیک
کاری نیامد از دست دستم ز کار هم شد ۴
رازی که بود در دل خون گشته همره اشک
آمد برون و صرف جیب و کنار هم شد ۵
خوش داشتیم چندی یاری و روزگاری
برگشت یار چون بخت، و آن روزگار هم شد ۶
ای آنکه گفتی از دوست چونست حال فیّاض
بیچاره در ره او مرد و غبار هم شد ۷
نشکست عهد دشمن تا استوار هم شد ۱
مردیم و از سر ما بخت سیه نشد دور
وه کاین چراغ مرده شمع مزار هم شد ۲
از آه سرد بلبل فصل خزان گلشن
دی سرد گشت هر جا، کار بهار هم شد ۳
در عقدهریزی بخت پر دست و پا زدم لیک
کاری نیامد از دست دستم ز کار هم شد ۴
رازی که بود در دل خون گشته همره اشک
آمد برون و صرف جیب و کنار هم شد ۵
خوش داشتیم چندی یاری و روزگاری
برگشت یار چون بخت، و آن روزگار هم شد ۶
ای آنکه گفتی از دوست چونست حال فیّاض
بیچاره در ره او مرد و غبار هم شد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۰ - آمد بهار و خانه به زندان شریک شد
گوهر بعدی:شماره ۳۳۲ - به مهر آموختیم آن طفل را بیمهریش فن شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.