هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق میگوید و بیان میکند که فریادهایش به جایی نرسیده و تنها یاد معشوق در ذهنش باقی مانده است. او از دست دادن قوّت، فراموشی همه چیز جز معشوق، و تنها ماندن با غم و حسرت سخن میگوید. در نهایت، تنها آزادی ذاتی و عشق ویرانگرش را به یاد میآورد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۳۳۹ - بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند
بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند
آنقدر فریاد ازو کردم که فریادم نماند ۱
هر چه جز یاد دهان او فراموش منست
بسکه یاد هیچ کردم هیچ در یادم نماند ۲
گریهام در آب راند و ناله در آتش نشاند
لاجرم جز مشت خاکی در کف بادم نماند ۳
غصّه را شیرین خود کردم بلا را بیستون
حسرتی بر خسرو و رشکی به فرهادم نماند ۴
هر چه بر من منتّی از غیر بود از من برفت
هیچ جز آزادی طبع خدادادم نماند ۵
عشق تاراج عجب بر خرمن من رانده است
خاطر خوش، جان آزاد و دل شادم نماند ۶
رفت فیّاض از سرم اندیشة چین و ختن
این زمان در دل به غیر از فکر بغدادم نماند ۷
آنقدر فریاد ازو کردم که فریادم نماند ۱
هر چه جز یاد دهان او فراموش منست
بسکه یاد هیچ کردم هیچ در یادم نماند ۲
گریهام در آب راند و ناله در آتش نشاند
لاجرم جز مشت خاکی در کف بادم نماند ۳
غصّه را شیرین خود کردم بلا را بیستون
حسرتی بر خسرو و رشکی به فرهادم نماند ۴
هر چه بر من منتّی از غیر بود از من برفت
هیچ جز آزادی طبع خدادادم نماند ۵
عشق تاراج عجب بر خرمن من رانده است
خاطر خوش، جان آزاد و دل شادم نماند ۶
رفت فیّاض از سرم اندیشة چین و ختن
این زمان در دل به غیر از فکر بغدادم نماند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۸ - بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه میماند
گوهر بعدی:شماره ۳۴۰ - رسم سرایت نفس ناتوان نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.