هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر درد و رنج عاشقان و اسیران عشق است که با وجود سوزش درونی، راز دل خود را فاش نمیکنند. شاعر از بیقراری عاشقان، ناآگاهی فلک از درد آنان، و بیاعتنایی جهان به رنجهایشان سخن میگوید. همچنین، بر حفظ آبرو و دوری از فتنهها تأکید دارد و اشاره میکند که حتی اگر جهان خشک شود، از گوهر، آب نمیگیرند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده، و پرداختن به موضوعاتی مانند رنج و بیقراری، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این محتوا برای کسانی مناسب است که توانایی تحلیل و درک مفاهیم انتزاعی و شاعرانه را دارند.
شماره ۳۵۹ - اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند
اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند
چو تب در پوست میسوزند لیکن در نمیگیرند ۱
برو پیمانه در خون زن که صافی مشربان عشق
نمی تا در جگر باقی بود ساغر نمیگیرند ۲
فلک بر بیقراران آب میبندد نمیداند
که این لب تشنگان کام خود از کوثر نمیگیرند ۳
به گوش عیش زن از داستان عمر حرفی چند
که این افسانه را بار دگر از سر نمیگیرند ۴
نگهدار آبروی خویش و از هر فتنه ایمن شو
که گر عالم شود خشک، آب از گوهر نمیگیرند ۵
فلک گر خون من ریزد دلش جمعست میداند
که خون شعله را تاوان ز خاکستر نمیگیرند ۶
چه طوفان جلوه دادی بر سر مژگان دگر فیّاض
که اهل عالم از دریا حسابی برنمیگیرند ۷
چو تب در پوست میسوزند لیکن در نمیگیرند ۱
برو پیمانه در خون زن که صافی مشربان عشق
نمی تا در جگر باقی بود ساغر نمیگیرند ۲
فلک بر بیقراران آب میبندد نمیداند
که این لب تشنگان کام خود از کوثر نمیگیرند ۳
به گوش عیش زن از داستان عمر حرفی چند
که این افسانه را بار دگر از سر نمیگیرند ۴
نگهدار آبروی خویش و از هر فتنه ایمن شو
که گر عالم شود خشک، آب از گوهر نمیگیرند ۵
فلک گر خون من ریزد دلش جمعست میداند
که خون شعله را تاوان ز خاکستر نمیگیرند ۶
چه طوفان جلوه دادی بر سر مژگان دگر فیّاض
که اهل عالم از دریا حسابی برنمیگیرند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۸ - صبح خیزان چو به کف جام مصّفا گیرند
گوهر بعدی:شماره ۳۶۰ - به چمن روی نهی سرو و سمن میسوزند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.