هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از دیدن کبک به یاد معشوق خود میافتد و زیباییهای او را توصیف میکند. او از نگاه معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و از عشق و اشتیاق خود به او مینالد. شاعر همچنین از امید به دیدار دوباره و لذتهای عاشقانه سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا نامناسب باشد. همچنین، درک عمیقتر این اشعار نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۴۲۷ - چو بینم کبک، یادم جلوة دلدار میآید
چو بینم کبک، یادم جلوة دلدار میآید
که هر گه در خرام آید بدین رفتار میآید ۱
نگاهم جیب و دامن پر گل از رخسار او برگشت
به آیینی که پنداری کس از گلزار میآید ۲
خیالت هر شب آید بر سر بالین و ننشیند
مگر شرمش ز پاس دیدة بیدار میآید! ۳
دلا زهرِ نگاه او غنیمت دان که این مرهم
برای زخم بندیها ترا در کار میآید ۴
دمی در سایة دیوار او فیّاض عشرت کن
که روزی آفتابت بر سر دیوار میآید ۵
که هر گه در خرام آید بدین رفتار میآید ۱
نگاهم جیب و دامن پر گل از رخسار او برگشت
به آیینی که پنداری کس از گلزار میآید ۲
خیالت هر شب آید بر سر بالین و ننشیند
مگر شرمش ز پاس دیدة بیدار میآید! ۳
دلا زهرِ نگاه او غنیمت دان که این مرهم
برای زخم بندیها ترا در کار میآید ۴
دمی در سایة دیوار او فیّاض عشرت کن
که روزی آفتابت بر سر دیوار میآید ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۶ - به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد میآید
گوهر بعدی:شماره ۴۲۸ - چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.