هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و هجران معشوق می‌گوید. او خود را مانند شمعی توصیف می‌کند که در آتش عشق می‌سوزد و اشک می‌ریزد. عشق او چنان شدید است که شادی و غم را در وجودش جمع کرده و او را به گریه وامی‌دارد. شاعر از روزگار می‌خواهد که دست از آزار او بردارد و به او آرامش بدهد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ای است که درک آن‌ها به بلوغ عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۴۹۷ - آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع

آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع
بس که می‌سوزد در آتش رشتة جانم چو شمع ۱

چون چنار از خو برآرم آتش و سوزم تمام
آتش از کس عاریت کردن نمی‌دانم چو شمع ۲

در من از اعجاز عشقت جمع شد شادی و غم
در لباس گریه عمری شد که خندانم چو شمع ۳

بس که گرم گریه گشتم در شب هجران تو
در گرفت از اشک من هر تار مژگانم چو شمع ۴

مردِ‌ جمعیّت نیم فیّاض تا کی روزگار
بهر آسایش کند هر دم پریشانم چو شمع ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۰۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۹۶ - عالم رود ز طنطنة نور در سماع
گوهر بعدی:شماره ۴۹۸ - نماند با مژة من غبار گریة شمع
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.