هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از درد عشق و دوری از معشوق مینالد. او از نالهها و آههایش سخن میگوید و از این که بختش او را از معشوق دور کرده است شکایت میکند. شاعر به یاد زلف دلکش معشوق تا سحر بیدار میماند و در گوشهای نشسته، به گره زدن مشغول میشود. او همچنین از ترک اقامت و سرگردانی در دهات سخن میگوید و از فیّاضی میپرسد که کیست تا به شهرش رسیدگی کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۵۸۷ - گاهی کمان ناله به خمیازه زه کنم
گاهی کمان ناله به خمیازه زه کنم
گاهی کمند آه گره بر گره کنم ۱
سیرت ندیده، بخت مرا از تو دور کرد
این داغ را به مرهم وصل که به کنم؟ ۲
شب تا سحر به یاد سر زلف دلکشت
در گوشهای نشینم و مشق گره کنم ۳
تا عاشقم زمانه مرا دم نمیدهد
خود را مگر به بلهوسان مشتبه کنم ۴
فیّاض کی بود که براندازِ شهر خویش
ترک اقامت دو سه درگشته دِه کنم ۵
گاهی کمند آه گره بر گره کنم ۱
سیرت ندیده، بخت مرا از تو دور کرد
این داغ را به مرهم وصل که به کنم؟ ۲
شب تا سحر به یاد سر زلف دلکشت
در گوشهای نشینم و مشق گره کنم ۳
تا عاشقم زمانه مرا دم نمیدهد
خود را مگر به بلهوسان مشتبه کنم ۴
فیّاض کی بود که براندازِ شهر خویش
ترک اقامت دو سه درگشته دِه کنم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۶ - بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
گوهر بعدی:شماره ۵۸۸ - کی به فریب سبزه دل مایلِ کشت میکنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.