هوش مصنوعی:
این شعر از ناامیدی، رنج و بیعدالتی در زندگی سخن میگوید. شاعر از داغ جفا، نبود گرمی و محبت، و تاریکی طالع خود شکایت دارد و به نادیده گرفتن نور امید در زندگی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه متن برای سنین پایین مناسب نیست.
شماره ۶۱۸ - جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم
جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم
جز نقشِ پیِ شعله در این طور ندیدیم ۱
موری به سلیمان ندهد صرفه درین ملک
در کشور می بازوی بیزور ندیدیم ۲
بس داغ که ناسوز نمودیم و درین باب
گرمی به جز از مرهم کافور ندیدیم ۳
گفتیم شبی با تو برآریم و یکی صبح
در ناصیة بخت خود این نور ندیدیم ۴
فیّاض تو در صبح زنی غوطه ولی ما
در طالع خود جز شب دیجور ندیدیم ۵
جز نقشِ پیِ شعله در این طور ندیدیم ۱
موری به سلیمان ندهد صرفه درین ملک
در کشور می بازوی بیزور ندیدیم ۲
بس داغ که ناسوز نمودیم و درین باب
گرمی به جز از مرهم کافور ندیدیم ۳
گفتیم شبی با تو برآریم و یکی صبح
در ناصیة بخت خود این نور ندیدیم ۴
فیّاض تو در صبح زنی غوطه ولی ما
در طالع خود جز شب دیجور ندیدیم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۷ - گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم
گوهر بعدی:شماره ۶۱۹ - یک عشوه از آن نرگس غمّاز ندیدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.