هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از بیمهری و جفای معشوق است که به دشمن تبدیل شده است. شاعر از تغییر رفتار معشوق و تبدیل شدن او به فردی سرد و بیاحساس شکایت میکند و از آتش عشق خود که اکنون به خاکستر تبدیل شده، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و شکایت از بیمهری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید، مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۷۰۵ - سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای
سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای
جان من خوب به کام دل دشمن شدهای ۱
نیستم داغ که بیگانه شدی با من لیک
داغ ازینم که فرمودة دشمن شدهای ۲
چون طلا دست فشارِ دم گرمم بودی
که دمید این نفس سرد که آهن شدهای؟ ۳
لب پر از خندة گل، چهره پر از لالة رنگ
دگر از بهر تماشای که گلشن شدهای ۴
آتش خانة من بودی و کافیت نبود
برقِ هر جا که یکی سوخته خرمن شدهای! ۵
جرم من چیست گرم آتش سوداست بلند
که برین شعله تو عمریست که دامن شدهای ۶
نرود یاد توام یک نفس از پیش نظر
من نیم بیتو دمی گر چه تو بی من شدهای ۷
این زمان تیره شود خاطرت از من، چه عجب
که ز خاکسترم ای آینه روشن شدهای! ۸
یار چون با تو ندارد سر یاری فیّاض
تو چه در دعوی مهرش رگ گردن شدهای؟ ۹
جان من خوب به کام دل دشمن شدهای ۱
نیستم داغ که بیگانه شدی با من لیک
داغ ازینم که فرمودة دشمن شدهای ۲
چون طلا دست فشارِ دم گرمم بودی
که دمید این نفس سرد که آهن شدهای؟ ۳
لب پر از خندة گل، چهره پر از لالة رنگ
دگر از بهر تماشای که گلشن شدهای ۴
آتش خانة من بودی و کافیت نبود
برقِ هر جا که یکی سوخته خرمن شدهای! ۵
جرم من چیست گرم آتش سوداست بلند
که برین شعله تو عمریست که دامن شدهای ۶
نرود یاد توام یک نفس از پیش نظر
من نیم بیتو دمی گر چه تو بی من شدهای ۷
این زمان تیره شود خاطرت از من، چه عجب
که ز خاکسترم ای آینه روشن شدهای! ۸
یار چون با تو ندارد سر یاری فیّاض
تو چه در دعوی مهرش رگ گردن شدهای؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۱۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۰۴ - دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای
گوهر بعدی:شماره ۷۰۶ - در جامة خوبی چه بلا حور سرشتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.