هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و رنج سخن میگوید. شاعر از عشق به شیرین و رنجهای ناشی از هجران میسراید. او از درد و غم و حسرت سخن میگوید و تصویری از عشقی سوزان و رنجآلود را ترسیم میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عشق و رنج است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۵۰ - کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش ۱
آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او
تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش ۲
جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز
بسکه بیماران غم مردند بر خاک درش ۳
دست برخنجر خرامان میرود آن ترک مست
مانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش ۴
فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت
گر چه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش ۵
جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش ۱
آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او
تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش ۲
جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز
بسکه بیماران غم مردند بر خاک درش ۳
دست برخنجر خرامان میرود آن ترک مست
مانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش ۴
فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت
گر چه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۹ - مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
گوهر بعدی:غزل ۲۵۱ - با جوانی چند در عین وفا میبینمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.