هوش مصنوعی: این شعر از نبودن امید، کرم و سخاوت در جهان سخن می‌گوید. شاعر از نابودی زیبایی‌ها، آرزوها و شادی‌ها می‌نالد و احساس تنهایی و ناامیدی را بیان می‌کند. تصاویری مانند چراغ خاموش، پروانه‌های قربانی، باغ بی‌برگ و بوته‌های خشک‌شده، همه نشان‌دهنده‌ی غم و یأس هستند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، ناامیدی و یأس موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و نامناسب باشد. درک کامل این متن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری از زندگی دارد.

شماره ۱۳۴ - در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است

در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
در بزم روزگار چراغی نمانده است ۱

مانند غنچه سر به گریبان کشیده ایم
ما را به سیر باغ دماغی نمانده است ۲

دستی که گل زند به سر بلبلی کجاست
نخل شکوفه دار به باغی نمانده است ۳

از جام اهل جود لبی تر نمی شود
زین باده قطره یی به ایاغی نمانده است ۴

مرغان آرزو همه پرواز کرده اند
در صحن بوستان پر زاغی نمانده است ۵

روشن کنند خلق چو پروانه خون خویش
از بس که روغنی به چراغی نمانده است ۶

ای سیدا کرم ز جهان بس که گم شدست
از هیچ کس امید سراغی نمانده است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۱۸۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۳۳ - آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵ - ای مقدم تو قبله چشم تر من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.