هوش مصنوعی:
این شعر غمگینانه از نابودی و زوال طبیعت، جوانی، ارزشهای اخلاقی و اجتماعی سخن میگوید. شاعر از بین رفتن زیباییها، افتخارات، و نیرومندیها را توصیف میکند و به وضعیت ناامیدکننده زمانه اشاره دارد. او از ناپدید شدن نشانههای زندگی و امید مینالد و به نظر میرسد که هیچ چیزی از گذشته باقی نمانده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق غم و ناامیدی، انتقاد از وضعیت اجتماعی و زوال ارزشهاست که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
شماره ۱۳۳ - آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
در هیچ سینه یی دل تنگی نمانده است ۱
از میکشان به گوش صدایی نمی رسد
بزم رباب و ناله چنگی نمانده است ۲
نام و نشان ز ناله پیر و جوان مجوی
تأثیر در کمان و خدنگی نمانده است ۳
مینای خسرو است پر از باده وصال
ای بیستون به دست تو سنگی نمانده است ۴
دایم چو آفتاب به خود تیغ می کشم
ما را به دیگری سر جنگی نمانده است ۵
کشتی فگنده اند به دریا حبابها
در بحر روزگار نهنگی نمانده است ۶
گلهای نوبهار و جوانی خزان شدند
در باغ و هر بویی و رنگی نمانده است ۷
صحرا و شهر خانه روباه گشته است
در کوه و بیشه شیر و پلنگی نمانده است ۸
بر پا شکستگان نظری کس نمی کند
در هیچ شهر کوری و لنگی نمانده است ۹
ای سیدا ز اهل جهان در زمان ما
ناموس و نام رفته و ننگی نمانده است ۱۰
در هیچ سینه یی دل تنگی نمانده است ۱
از میکشان به گوش صدایی نمی رسد
بزم رباب و ناله چنگی نمانده است ۲
نام و نشان ز ناله پیر و جوان مجوی
تأثیر در کمان و خدنگی نمانده است ۳
مینای خسرو است پر از باده وصال
ای بیستون به دست تو سنگی نمانده است ۴
دایم چو آفتاب به خود تیغ می کشم
ما را به دیگری سر جنگی نمانده است ۵
کشتی فگنده اند به دریا حبابها
در بحر روزگار نهنگی نمانده است ۶
گلهای نوبهار و جوانی خزان شدند
در باغ و هر بویی و رنگی نمانده است ۷
صحرا و شهر خانه روباه گشته است
در کوه و بیشه شیر و پلنگی نمانده است ۸
بر پا شکستگان نظری کس نمی کند
در هیچ شهر کوری و لنگی نمانده است ۹
ای سیدا ز اهل جهان در زمان ما
ناموس و نام رفته و ننگی نمانده است ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۲ - بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴ - در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.