هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از مضامینی مانند رنج، عشق، ناامیدی، و دشواریهای زندگی سخن میگوید. شاعر از دردها و مصائب خود و دیگران مینالد و به مفاهیمی مانند قحطی، دیوانگی، و اسارت اشاره میکند. همچنین، در ابیاتی به عشق و دلبستگیهای عاطفی پرداخته شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق و گاه تلخ است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند رنج، اسارت، و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۱۸۳ - مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
گرفتار تو هر کس گشت در قید فرنگ افتد ۱
ز من کرداست سنگ سرمه رو گردان نگاهت را
الهی خاک گردد سرمه و آتش به سنگ افتد ۲
رفیق از کف مده خواهی که در منزل بری خود را
شود سنگ سر ره چون عصا از دست لنگ افتد ۳
لبالب می شود از شیر ماهی دام تن پرور
به کام ناتوانان اره پشت نهنگ افتد ۴
نباشد روزیی جز پاره دل غنچه گل را
خورد خون هر که را همت وسیع و دست تنگ افتد ۵
من آن مجنون بدبختم که از صحرا به شهر آیم
شود اطفال هم دیوانه و قحطی به سنگ افتد ۶
به دشمن سیدا بگذار تیغ پیشدستی را
سر خود می خورد چون خار هر کس تیز چنگ افتد ۷
گرفتار تو هر کس گشت در قید فرنگ افتد ۱
ز من کرداست سنگ سرمه رو گردان نگاهت را
الهی خاک گردد سرمه و آتش به سنگ افتد ۲
رفیق از کف مده خواهی که در منزل بری خود را
شود سنگ سر ره چون عصا از دست لنگ افتد ۳
لبالب می شود از شیر ماهی دام تن پرور
به کام ناتوانان اره پشت نهنگ افتد ۴
نباشد روزیی جز پاره دل غنچه گل را
خورد خون هر که را همت وسیع و دست تنگ افتد ۵
من آن مجنون بدبختم که از صحرا به شهر آیم
شود اطفال هم دیوانه و قحطی به سنگ افتد ۶
به دشمن سیدا بگذار تیغ پیشدستی را
سر خود می خورد چون خار هر کس تیز چنگ افتد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۲ - خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
گوهر بعدی:شماره ۱۸۴ - چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.