هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و فلسفی است که به زیباییهای ظاهری و باطنی، عشق، درد دل، و مسائل وجودی میپردازد. شاعر از عناصری مانند رخسار گندمگون، مژگان، خوبرویان، غمزه، باده، و حکمت استفاده کرده تا احساسات عمیق و پیچیده خود را بیان کند. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند انتقام، سادهلوحی، و وجود انسان دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند انتقام و درد دل نیاز به درک بالاتری از احساسات و تجربیات زندگی دارند.
شماره ۱۸۲ - خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
شهر را گرداب سازد دشت را جیحون کند ۱
ریشه زلف پریشانی بود نخل وجود
آدمی از ساده لوحی شکوه از گردون کند ۲
می کشد رخت خود از گلشن در آغوش قفس
ز درون بیضه هر مرغی که سر بیرون کند ۳
روی زرد خویش می مالد به هر در آفتاب
تا رخ خود از کدامین آستان گلگون کند ۴
معنی برجسته یی چون سرو می باید بلند
ور نه هر کس می تواند مصرع موزون کند ۵
خویش را بیرون کند از افلاک حکمت ها به بین
باده چون از خم برآید کار افلاطون کند ۶
غمزه شوخت نمی ترسد ز روز انتقام
چند دلها آب گرداند جگرها خون کند ۷
خوبرویان را به یکجا جمع کردن مشکل است
با چنین قوم پریشان کس چه سازد چون کند ۸
می پرد مژگان ز چشم سیدا چون پر کاه
تا نظر بازی به آن رخسار گندمگون کند ۹
شهر را گرداب سازد دشت را جیحون کند ۱
ریشه زلف پریشانی بود نخل وجود
آدمی از ساده لوحی شکوه از گردون کند ۲
می کشد رخت خود از گلشن در آغوش قفس
ز درون بیضه هر مرغی که سر بیرون کند ۳
روی زرد خویش می مالد به هر در آفتاب
تا رخ خود از کدامین آستان گلگون کند ۴
معنی برجسته یی چون سرو می باید بلند
ور نه هر کس می تواند مصرع موزون کند ۵
خویش را بیرون کند از افلاک حکمت ها به بین
باده چون از خم برآید کار افلاطون کند ۶
غمزه شوخت نمی ترسد ز روز انتقام
چند دلها آب گرداند جگرها خون کند ۷
خوبرویان را به یکجا جمع کردن مشکل است
با چنین قوم پریشان کس چه سازد چون کند ۸
می پرد مژگان ز چشم سیدا چون پر کاه
تا نظر بازی به آن رخسار گندمگون کند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۱۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۱ - ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
گوهر بعدی:شماره ۱۸۳ - مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.