هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود در شبهای تنهایی و دوری از معشوق سخن میگوید. او با تصاویر شاعرانهای مانند چراغ روشن خانه، گریههای پنهان، شبهای بیخوابی و یادآوری خاطرات گذشته، غم و اندوه خود را بیان میکند. همچنین، از صبر و استقامت در برابر سختیها و امید به دیدار دوباره سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از برخی اصطلاحات و تشبیهات پیچیده، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۴۹ - شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
دماغ سوخته من چو شمع روشن بود ۱
به گرد یار چو پروانه رقص می رفتم
میان آب و عرق شمع تا به گردن بود ۲
چمن چو تاج سیاهوش می نمود از دور
به دشت در نظرم لاله چاه بیژن بود ۳
کریم را نشود دست کوتاه از احسان
به دیده هر گهری داشتم به دامن بود ۴
مباد صبح به بزمم زند شبیخونی
ز شام تا به سحر چشم من بروزن بود ۵
ز جوی شیر نشد نرم سینه شیرین
چو کوهکن جگر او ز سنگ و آهن بود ۶
نمی رسید خیالم به فکر غازیی بیک
شبی که دوش سخن پای تکیه من بود ۷
چو سیدا ز دلم گریه گرد کلفت برد
چراغ خانه ام امشب ز آب روشن بود ۸
دماغ سوخته من چو شمع روشن بود ۱
به گرد یار چو پروانه رقص می رفتم
میان آب و عرق شمع تا به گردن بود ۲
چمن چو تاج سیاهوش می نمود از دور
به دشت در نظرم لاله چاه بیژن بود ۳
کریم را نشود دست کوتاه از احسان
به دیده هر گهری داشتم به دامن بود ۴
مباد صبح به بزمم زند شبیخونی
ز شام تا به سحر چشم من بروزن بود ۵
ز جوی شیر نشد نرم سینه شیرین
چو کوهکن جگر او ز سنگ و آهن بود ۶
نمی رسید خیالم به فکر غازیی بیک
شبی که دوش سخن پای تکیه من بود ۷
چو سیدا ز دلم گریه گرد کلفت برد
چراغ خانه ام امشب ز آب روشن بود ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۸ - داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
گوهر بعدی:شماره ۲۵۰ - از رخت آئینه من دامن گلچین شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.