هوش مصنوعی:
شاعر از دست دادن چیزهای ارزشمند زندگی خود مانند عشق، امید و آرامش را بیان میکند. او از درد و رنج ناشی از این فقدانها سخن میگوید و احساس پوچی و ناامیدی خود را شرح میدهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی مانند ناامیدی، درد و از دست دادن است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۳۷۸ - پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
مانند لاله سوخت دماغی که داشتم ۱
کندم به ناخن از جگر خویش داغ را
کردم برون ز خانه چراغی که داشتم ۲
سر رشته امید ز دستم گسسته شد
گردید سوده پای سراغی که داشتم ۳
از دست برد لشکر خط رنگ او شکست
شد پایمال حادثه باغی که داشتم ۴
از باده وصال دلم سیدا گرفت
انداختم ز دست ایاغی که داشتم ۵
مانند لاله سوخت دماغی که داشتم ۱
کندم به ناخن از جگر خویش داغ را
کردم برون ز خانه چراغی که داشتم ۲
سر رشته امید ز دستم گسسته شد
گردید سوده پای سراغی که داشتم ۳
از دست برد لشکر خط رنگ او شکست
شد پایمال حادثه باغی که داشتم ۴
از باده وصال دلم سیدا گرفت
انداختم ز دست ایاغی که داشتم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۷ - از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
گوهر بعدی:شماره ۳۷۹ - گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.