هوش مصنوعی:
شاعر در این ابیات از ناکامیها و رنجهای زندگی خود میگوید. او احساس میکند که بخت تاریکی دارد و در زندگی با مشکلات زیادی روبرو است. شاعر از تنهایی، بیخانگی و بیپناهی سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر تلاش کند، تغییری در وضعیتش ایجاد نمیشود. او همچنین از نادیده گرفته شدن و بیتوجهی دیگران شکایت دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۴۰۷ - دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
به استخوان قند آتش اگر همای شوم ۱
مرا چو گرد به دنبال خویش نگذارند
اگر به قافله خضر رهنمای شوم ۲
ز کاکلش نگذارند بر کفم تاری
اگر چو شانه سراسر گره گشای شوم ۳
متاع قافله ها نیست جز گرانی گوش
فغان بلند نسازم اگر درای شوم ۴
مرا که در کف دل نیست یک درم داغی
به بزم لاله عذاران چگونه جای شوم ۵
اگر به چشمه آئینه عکس اندازم
ز بخت تیره سراپا میان لای شوم ۶
به بزم بی سر و پایان سریست خوبان را
به مصلحت دو سه روزی برهنه پای شوم ۷
به باد صبح مرا بس که سیدا خویشیست
چه لازم است که بی خانه و سرای شوم ۸
به استخوان قند آتش اگر همای شوم ۱
مرا چو گرد به دنبال خویش نگذارند
اگر به قافله خضر رهنمای شوم ۲
ز کاکلش نگذارند بر کفم تاری
اگر چو شانه سراسر گره گشای شوم ۳
متاع قافله ها نیست جز گرانی گوش
فغان بلند نسازم اگر درای شوم ۴
مرا که در کف دل نیست یک درم داغی
به بزم لاله عذاران چگونه جای شوم ۵
اگر به چشمه آئینه عکس اندازم
ز بخت تیره سراپا میان لای شوم ۶
به بزم بی سر و پایان سریست خوبان را
به مصلحت دو سه روزی برهنه پای شوم ۷
به باد صبح مرا بس که سیدا خویشیست
چه لازم است که بی خانه و سرای شوم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۶ - خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
گوهر بعدی:شماره ۴۰۸ - امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.