هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس سرگشتگی، عشق و انتظار سخن میگوید. او از زلف یار، گلستان انتظار، بادهنوشی و تهیدستی خود یاد میکند و با تصاویری مانند هلال عید و گردباد، حالات درونی خود را بیان میکند. همچنین، اشارهای به پیری و فراموشی اجل دارد.
رده سنی:
18+
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، اشاره به شرابنوشی و تفکرات فلسفی درباره پیری و مرگ است که برای درک کامل آن، مخاطب باید از بلوغ فکری و تجربه کافی برخوردار باشد.
شماره ۴۲۲ - نمی شود دم پیری اجل فراموشم
نمی شود دم پیری اجل فراموشم
قد خمیده من حلقه ایست در گوشم ۱
چو هاله دائره مشربم نباشد تنگ
هلال عیدم و باشد کشاده آغوشم ۲
ز کوی باده فروشان نمی روم بیرون
نموده اند می و برده اند از هوشم ۳
جز ز منزل سرگشتگان نمی یابم
چو گردباد در این دشت خانه بر دوشم ۴
توکلی که تهیدستیم کرم کرده
اگر تمام جهان را دهند نفروشم ۵
به بزم باده کشان نشاء نمی بینم
همان به است که دوران کند فراموشم ۶
به یاد سیر گلستان انتظارم کن
لبالب از گل خمیازه است آغوشم ۷
کمند زلف که وا کرده سیدا امروز
ز جای خویش سراسیمه می رود هوشم ۸
قد خمیده من حلقه ایست در گوشم ۱
چو هاله دائره مشربم نباشد تنگ
هلال عیدم و باشد کشاده آغوشم ۲
ز کوی باده فروشان نمی روم بیرون
نموده اند می و برده اند از هوشم ۳
جز ز منزل سرگشتگان نمی یابم
چو گردباد در این دشت خانه بر دوشم ۴
توکلی که تهیدستیم کرم کرده
اگر تمام جهان را دهند نفروشم ۵
به بزم باده کشان نشاء نمی بینم
همان به است که دوران کند فراموشم ۶
به یاد سیر گلستان انتظارم کن
لبالب از گل خمیازه است آغوشم ۷
کمند زلف که وا کرده سیدا امروز
ز جای خویش سراسیمه می رود هوشم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۱ - نگاه باده پرست تو برده از هوشم
گوهر بعدی:شماره ۴۲۳ - بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.