هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دوری معشوق و ناتوانی در دیدن او شکایت میکند و اشاره میکند که گنجهای زندگی مانند آسایش و عشق، گاهی در جایهای غیرمنتظره مانند زیرزمین پنهان هستند. همچنین، شاعر به زیباییهای طبیعت و لحظات ناب زندگی اشاره میکند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۷ - ز بس آمد به نزدیکم، چو مژگانش نمی بینم
ز بس آمد به نزدیکم، چو مژگانش نمی بینم
نباشد دور اگر گویم نشد آن نازنین پیدا! ۱
مشو بیهوده بر روی زمین، جویای آسایش
که این گم گشته، چون گنج است در زیرزمین پیدا ۲
قدح کف می گشاید تا رسد دستش به گلبرگی
چو مینا را شود شاخ گلی از آستین پیدا ۳
نباشد دور اگر گویم نشد آن نازنین پیدا! ۱
مشو بیهوده بر روی زمین، جویای آسایش
که این گم گشته، چون گنج است در زیرزمین پیدا ۲
قدح کف می گشاید تا رسد دستش به گلبرگی
چو مینا را شود شاخ گلی از آستین پیدا ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶ - چو نیست در سخن خویش فتح باب مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۸ - دست نتوان داشتن یکبارگی از کار عشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.