هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربیات ناکام خود در عشق و زندگی می‌گوید. او خود را وحشی می‌خواند که هرگز آرامش ندیده، به دام نیفتاده، و در جستجوی معشوق ناکام مانده است. در مسیر عشق (کعبه وصل) نیز به نتیجه نرسیده و حتی در انتظار پیغام و بوسه‌ای از معشوق، ناامید شده است. در پایان، در جستجوی بهرام (نماد قدرت یا شاید معشوق) تنها با گوری (نماد مرگ یا ناامیدی) روبرو می‌شود.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

شماره ۴۹۶ - آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدم

آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدم
با دانه برنخوردم تا دام را ندیدم ۱

دل گفت آن پریوش، استاده بر لب بام
رفتم به کوچه گردی، آن بام را ندیدم ۲

در راه کعبه وصل، کز هر طرف صفا بود
کردم چو آینه سعی، احرام را ندیدم ۳

گفتا که می فرستم، یک بوسه ات به پیغام
من بوسه از که گیرم، پیغام را ندیدم ۴

رفتم به دشت کآید بهرام گور پیشم
گوری به پیشم آمد، بهرام را ندیدم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۹۵ - بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم
گوهر بعدی:شماره ۴۹۷ - بشکفته صد رنگ گلهای داغم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.