هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و محنت خود می‌گوید و عشق را تاج سر خود می‌داند. او از روزگار و گردون شکایت دارد که با هجران و درد همراه است. همچنین، از ترس آتش درون و گرمای جگر سخن می‌گوید و از گردون می‌خواهد که وجودش را نابود نکند. در نهایت، اشاره می‌کند که درمان درد او در نسخه‌ای بی‌ارزش نهفته است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه همراه با درد و رنج است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و ممکن است برای آن‌ها نامفهوم باشد.

شماره ۸ - ما شاه محنتیم و دهد عشق تاج ما

ما شاه محنتیم و دهد عشق تاج ما
گردون ز جنس درد فرستد خراج ما ۱

چون دم زنم ز صبح وصالت که روز حشر
بیعت گرفته است ز شبهای داج ما ۲

ترسم که در دماغ وجود آتش افکند
ز ینسان که باز گرم جگر شد مزاج ما ۳

گردون که صبح صحبت ما شام هجر کرد
گو روغن وجود مکن در سراج ما ۴

اشراق ما و درد که دکان روزگار
زان نسخه مفلس است که دارد علاج ما ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۱۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷ - فقیا بفیکا تفز بالعلا
گوهر بعدی:شماره ۹ - ای مه از رخ دور کن یک ره نقاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.