هوش مصنوعی:
این شعر به درخواست کمک و نجات از سوی خداوند (یا یک شخصیت مقدس مانند امام علی) میپردازد. شاعر خود و دیگران را در دریای غم و حیرت غرق شده میبیند و از تقصیرات و گناهان خود آگاه است، اما امیدوار است که با لطف و بخشش الهی نجات یابد. او به قدرت تغییردهندهی خداوند و کرامت او اعتماد دارد و از او میخواهد که با نظر رحمت خود به بندگان گنهکار نگاه کند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۴ - غرقیم در محیط غم ای کشتی نجات
غرقیم در محیط غم ای کشتی نجات
ما را بکش ز ورطه حیرت بساحلات ۱
از جرم اوفتاده نپرسد که مدد
آنکس که قادر است بتبدیل سیئآت ۲
افعال بد زماست تو دانی و ما و لیک
مقدر ما نبود فرار از مقدرات ۳
ما را بگیر دست که هرگز نداده
در مانده را نجات بشرط محسنات ۴
افتادگان ورطه نقص و نوائبیم
ای دست ما و دامن عفوت بنائبات ۵
هر کس بمامنی ز حوادث برد پناه
مائیم و آستان امانت ز حادثات ۶
روزی که مشکلی و گشاینده نبود
بودی و بود دست تو حلال مشکلات ۷
چشم امید بر کرم حیدر است و بس
آندم که راه چاره شود تنگ ز جهات ۸
افکن بمرحمت نظر ایشاه ذوالکرم
بر بنده که بر تو گریز ز سانحات ۹
دستی کز افتقار برؤیت شود دراز
بروی بده ز خرمن اقبال خود زکات ۱۰
آن جرمها که تفرقه آورد در خیال
بر ما یکی ببخش تویا جامعالشتات ۱۱
از ما شکستگی است روا ورنه بر فقیر
باشد عنایت تو ز توضیح واضحات ۱۲
گر مجرمیم بنده شاه ولایتیم
بر ما ببخش ای بعطای تو مسئلات ۱۳
آنجا که لطف شامل طبع کریم تست
بر مخطی و مصیبت ز رحمت رسد برات ۱۴
کی بودمان زبود و زنا بود مان خبر
ما بنده ذلیل و تو سلطان ذو صفات ۱۵
از اهتمام تست کمالات نفس و عقل
ای عقل در صفات و کمال تو محو و مات ۱۶
روزی که موج خیز شود بحر باز خواست
و ز خوب ریزد آب ز رخسار کائنات ۱۷
آب مرا مریز به آنان که تشنه لب
دادند جان براه تو در پهلوی فرات ۱۸
ما را بکش ز ورطه حیرت بساحلات ۱
از جرم اوفتاده نپرسد که مدد
آنکس که قادر است بتبدیل سیئآت ۲
افعال بد زماست تو دانی و ما و لیک
مقدر ما نبود فرار از مقدرات ۳
ما را بگیر دست که هرگز نداده
در مانده را نجات بشرط محسنات ۴
افتادگان ورطه نقص و نوائبیم
ای دست ما و دامن عفوت بنائبات ۵
هر کس بمامنی ز حوادث برد پناه
مائیم و آستان امانت ز حادثات ۶
روزی که مشکلی و گشاینده نبود
بودی و بود دست تو حلال مشکلات ۷
چشم امید بر کرم حیدر است و بس
آندم که راه چاره شود تنگ ز جهات ۸
افکن بمرحمت نظر ایشاه ذوالکرم
بر بنده که بر تو گریز ز سانحات ۹
دستی کز افتقار برؤیت شود دراز
بروی بده ز خرمن اقبال خود زکات ۱۰
آن جرمها که تفرقه آورد در خیال
بر ما یکی ببخش تویا جامعالشتات ۱۱
از ما شکستگی است روا ورنه بر فقیر
باشد عنایت تو ز توضیح واضحات ۱۲
گر مجرمیم بنده شاه ولایتیم
بر ما ببخش ای بعطای تو مسئلات ۱۳
آنجا که لطف شامل طبع کریم تست
بر مخطی و مصیبت ز رحمت رسد برات ۱۴
کی بودمان زبود و زنا بود مان خبر
ما بنده ذلیل و تو سلطان ذو صفات ۱۵
از اهتمام تست کمالات نفس و عقل
ای عقل در صفات و کمال تو محو و مات ۱۶
روزی که موج خیز شود بحر باز خواست
و ز خوب ریزد آب ز رخسار کائنات ۱۷
آب مرا مریز به آنان که تشنه لب
دادند جان براه تو در پهلوی فرات ۱۸
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۸
۱۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳ - ما را نبود جز بتو امید مراعات
گوهر بعدی:شماره ۵ - دمی به عمر نبودم از این خیال آزاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.